حكم آنست كه تو كنى ، سعد گفت : چون چنين است لقد حكمت فيهم بقتل الرّجال و سبى - النّساء و الذّرارى و قسمة الاموال ؛ چون من حاكمم حكم من آنست كه مردان ايشان را بكشند و زنان و كودكان ايشان را ببردگى ببرند و مال ايشان را قسمت كنند ، آنگه رسول گفت : لقد حكمت فيهم به حكم اللّه من فوق سبعة ارقعة « 1 » ، در ايشان آن حكم كردى كه خداى كرد از بالاى هفت آسمان آنگه بفرمود : تا ايشان را به زير آوردند و در سراى زنى از بنى النجّار باز داشتند و آنجا كه بازار مدينه است بفرمود تا چند خندق « 2 » بكندند و ايشان را بياوردند و ايشان هفتصد مرد بودند و گفتند : نهصد و امير المؤمنين على را و زبير را نصب كرد تا ايشان را گردن ميزدند و در آن خندقها مىانداختند حيىّ بن أخطب در ميان ايشان بود و حلّهء پوشيده داشت بر خويشتن پاره كرد تا كس ازو بر نكند و پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باستاد و گفت : و اللّه ما لمت نفسى فى عدواتك و لكنّه من يخذل اللّه يخذل ؛ آنگه روى بقوم خود كرد و گفت : كتاب و قدر و ملحمة كتبت على بنى اسرائيل ؛ آنگه پيش رفت تا گردنش بزدند .
عروة بن الزّبير از عايشه روايت كرد كه درين ميانه از جملهء زنان زنى را بكشتند و او پيش من بود بازى ميكرد و ميخنديد يكى آواز داد كه : كجاست فلانه ؟ - او گفت :
اينجاست ، گفت : بيرون آى ؛ او همچنان خندان برخاست ، گفتم كه : كيست اينكه ترا ميخواند ؟ و كجا ميبرد ترا ؟ - گفت : بكشتن ، گفتم : چگونه ؟ - گفت : من مردى را از شما بكشتم بآسياسنگى كه از بام بينداختم و نام او خلّاد بن سويد بود ، آنگه او را بيرون بردند و بقصاص خلّاد بكشتند و چون از كشتن ايشان فارغ شدند مالهاى ايشان قسمت كردند ، سوار را دو سهم دادند و پياده را يك سهم ، و خمس بيرون كردند و بر مستحقّان خمس
هامش
( 1 ) - ابن الاثير در كتاب النهاية گفته : « فيه أنّه قال لسعد بن معاذ حين حكم فى قريظة : لقد حكمت به حكم اللّه من فوق سبعة أرقعة يعنى سبع سماوات و كلّ سماء يقال لها : رقيع و الجمع أرقعة ، و قيل : الرّقيع اسم سماء الدّنيا فأعطى كلّ سماء اسمها » .
جوهرى در صحاح گفته : « و الرقيع سماء الدّنيا و كذلك سائر السّماوات ، و فى الحديث :
من فوق سبعة أرقعة ؛ فجاء به على لفظ التذكير كأنّه ذهب به الى السّقف » و در سادس بحار در باب معراج نقلاعن كنز الكراجكى ( ص ) ضمن دعائى : « اللّهمّ ربّ هذه السبعة الارقعة » .
( 2 ) - نصّ عبارت سيرهء ابن هشام اين است : « ثمّ خرج رسول اللّه ( ص ) الى سوق المدينة التى هى سوقها اليوم فخندق بها خنادق » و لفظ « خندن » معرّب [ كنده ] است به فارسى .