آنگه گرد وى درآمدند و او را شهيد كردند و نيزهها در وى زدند و بنيزه او را از زمين برداشتند و در هوا بردند خداى سبحانه و تعالى وى را زنده گردانيد و بجاى دو دست دو پر داد تا در هوا بپريد و بر آسمان شد و در بهشت با فريشتگان مىپرد ؛ ازينجا وى را جعفر طيّار خواندند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلتنگ گشت و رنجور شد بكشتن پسر عمّ خود جعفر ؛ پس بدر سراى جعفر آمد و در بزد اسماء بنت عميس زن جعفر گفت : كيست ؟ - گفت : رسول خداست ، اسماء در بگشاد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اى اسماء كودكان را پيش من آور ، اسماء كودكان را جامه بپوشيد « 1 » و پيش رسول آورد رسول يكى را بر ران راست نشاند و يكى را بر ران چپ و دست بر سر ايشان فرو مىآورد و ميگريست ، اسماء گفت : يا رسول اللّه اين چيست كه با فرزندان من ميكنى چنان كه با يتيمان كنند ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اى اسماء خداى تعالى ترا مزد دهاد بكشتن جعفر امّا بشارت باد ترا كه خداى سبحانه و تعالى وى را دو پر داد تا بپريد و اكنون در بهشت با فريشتگان مىپرد ، اسماء تعزيت او بداشت و در مرثيهء وى گفت « 2 » :
يا جعفر الطيّار خير مصرّف * للخيل يوم تطاعن و صباح « 3 »
قد كنت لى جبلا ألوذ بظلّه * فتركتنى أمشى بأحرد صاح « 4 »
[ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ]
امير المؤمنين على است عليه السّلام كه گوش بشهادت ميداشت و منتظر ميبود هرگاه كه دلتنگ شدى گفتى : ما ينتظر أشقاها ان يخضبها من فوقها بدم ؛ بدبخت ترين امّت چه منتظر مىباشد و چه منع مىكند او را كه بيايد و اين محاسن مرا به خون سر من خضاب كند ؟ تا آنگه كه بر دست بدبخت ترين خلق عبد الرّحمن ملجم لعنه اللّه شهادت يافت « 5 » .
هامش
( 1 ) - « پوشيد » در اينجا بمعنى « پوشانيد » به كار رفته است .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء اين ابيات :« قد كنت ذات حميّة ما عشت لى * أمشى البراز و أنت كنت جناحى »« و اذا بكت قمريّة شجنا لها * يوما على فنن دعوت صياحى »« فاليوم أخشع للذليل و أتّقى * منه و أرفع ظالمى بالرّاح »( 3 ) - فيروز آبادى گفته : « يوم الصباح يوم الغارة » و در منتهى الارب گفته : « يوم الصبّاح روز غارت » .
( 4 ) - كذا ؛ و شايد از « حرد » باشد بفتحتين كه بيمارئى است كه موجب سنگينى و گرانبارى در حركت مىباشد .
( 5 ) - پوشيده نماناد كه اينجا بعد از [ شهادت يافت ] در دو نسخه اين عبارت نيز هست .
« و كيفيّت قتل او در كتاب تفسير شيخ ابو الفتوح در اين آيه بالتمام مسطور است » .
مطالبى قابل توجه و عنايت پس اين تصريح بتفسير ابو الفتوح ( ره ) اگر از مصنّف ( ره ) باشد از نقطهء نظر تحقيق بسيار مهمّ است زيرا چنان كه در مقدّمهء كتاب ياد كرديم تا كنون در هيچ جا به نظر نگارنده نرسيده است كه در اين تفسير نام ابو الفتوح ( ره ) و يا تفسير او برده شود در هر صورت ارباب تحقيق اگر نسخهء از اين مجلّد در دست داشته باشند مراجعه فرمايند تا حقيقت حال روشنتر شود زيرا چون عبارت مذكور در نسخ معتمده نيست تو هّم مىشود كه آن از ناحيهء استنساخ كنندگان متتبّع الحاق شده باشد و نظر به آنكه اين دو نسخه از نسخ معرّفى شده در مقدّمه نگارنده بر اين تفسير نيست زيرا بعد از چاپ مقدّمه در دسترس من قرار گرفته است از اين روى هر دو در اينجا معرّفى مىشود .
1 - نسخه ايست متعلّق بنگارنده كه ايّام اشتغال بتصحيح بعد از طبع مقدّمه خريدارى شده است و بسال 1071 ( هزار و هفتاد يك ) بوسيلهء محمّد على استرآبادى كتابت شده و نصّ رقم و تاريخ آن اين است :
« قد فرغ من تسويد هذه المجلدّة أيضا العبد الضعيف النحيف المحتاج الى رحمة اللّه الملك الغنى ابن محمّد رضا محمّد على الاسترابادىّ تحريرا سلخ شهر جمادى الاولى سنة سيچقان ئيل احدى و سبعين بعد الالف 1071 » .
2 - نسخه ايست متعلّق بكتابخانهء خصوصى آقاى فخر الدّين نصيرى و بعنوان امانت نزد اين جانب است و رقم و تاريخ آن نيز بدين قرار است :
« تمام شد جلد ثالث و رابع از مجلّدات جلاء الاذهان فى تفسير القرآن مشهور بتفسير گازر بتاريخ روز شنبه خامس شهر رمضان المبارك سنهء 1081 ( ايت ئيل تركى ) على يد الضعيف النحيف المحتاج الى رحمة اللّه الملك القديم ابن حاجى حيدر بسطامى محمّد مقيم غفر ذنوبهما و ستر عيوبهما » .
ليكن اين دو نسخه در اعتبار و اعتماد بمثابهء ساير نسخ كه در مقدّمه معرّفى شده است نيست و در مقدّمه گفتيم كه : نسخ اين كتاب نظر بمطلوب و رايج بودن آن در ميان شيعه بيش از ساير كتب دستخوش دخل و تصرّف و تغيير و تبديل محرّفين و مصحّفين نسخ بوده است .
امّا مطلب مورد اشاره در عبارت مشار اليها درست و صحيح است زيرا ابو الفتوح ( ره ) در همين مورد از تفسير خود قضيّهء شهادت امير المؤمنين على عليه السلام را بطور مستوفى و مبسوط ايراد كرده است و نصّ عبارت وى در به دو ورود بخوض در اين مطلب اين است :
«[ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ]امير المؤمنين على است كه او گوش بشهادت ميداشت و بيان اين حديث آنست كه هر گه كه او را دل تنگ شدى گفتى ( آنگاه وارد بحث و تحقيق و نقل كيفيّت شهادت آن حضرت شده و مطلب را بپايان رسانيده است و آخرين عبارت او همانست كه در متن همين تفسير حاضر يعنى جلاء الاذهان به نظر ميرسد طالب ملاحظهء آن رجوع كند بتفسير ابو الفتوح ص 312 جلد سوم چاپ اول پنج جلدى س 29 ؛ تا ص 317 ؛ س 17 ) .