بندهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود « 1 » او را آزاد كرد و پسر خودش خواند پيش از وحى ، و در اسلام ميان او و ميان حمزه برادرى داد چون زيد زن خود زينب بنت جحش اسدى را رها كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را بزن كرد ، جهودان و منافقان طعنه زدند و گفتند : محمّد ما را نهى مىكند از آنكه زن پسر را بزنى كنيم و او زن پسر را كه زيد است بزنى كرد خداى تعالى اين آيت فرستاد و باز نمود كه پسر خوانده پسر نباشد بر حقيقت
[ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ ]
اين گفتاريست كه شما به زبان ميگوئيد و آن را حقيقتى نيست پسر كسى پسر ديگرى نشود و خداى تعالى حق ميگويد و خلقان را راه راست مينمايد ،
[ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ ]
ايشان را نسبت با پدران كنيد كه ايشان را زاده باشند كه آن نزديك خداى بعدل و راستى نزديكتر است ، پس اگر پدران ايشان را ندانيد ايشان برادران شمااند در دين و آزاد كردگان شمااند
[ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ ]
و بر شما حرجى و بزهء نيست در آنچه خطا كنيد چون به ظاهر حال كسى را با پدر باز خوانيد و او بر حقيقت پدر او نباشد و وارث او نباشد و شما ندانيد ؛ بر شما در آن حرجى نباشد و لكن بزه در آن باشد كه دلهاى شما به آن قصد كند و خداى تعالى آمرزنده و مهربان است .
هامش
( 1 ) - طالب ترجمهء زيد بن حارثه بكتب مربوط بصحابه رجوع كند و در اسد الغابه ( ج 2 ص 234 ) ترجمهاش به قدر كفايت مذكور است فراجعه ان شئت .