تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
و منافقان برخاستند و بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند : اى محمّد دست از خدايان ما بدار و بگوى كه : ايشان شفيعان مااند و عبادت ايشان نافع است ما را ؛ تا ما نيز دست از تو و از خداى تو بداريم ، رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين امر سخت آمد ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه دستور باش تا همه را گردن بزنيم ، رسول گفت : نشايد كه من ايشان را امان داده‌ام و ليكن ايشان را از مدينه بيرون كنيد و ايشان را گفت كه : اخرجوا فى لعنة اللّه و غضبه ، و آيت اگرچه خاصّ است بر عموم حمل كنند .
[ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً ]
بدرستى كه خداى هميشه بوده است و باشد « 1 » دانا و درستكار و درست گفتار ؛ جز آن نفرمايد كه مصلحت در آن باشد .
[ وَ اتَّبِعْ ما يُوحى ]
متابعت آن كن كه به تو وحى كردند از خداى تو كه او به آنچه شما ميكنيد دانا و آگاه است و آنچه كافران و منافقان ميكنند ميداند . بعضى ديگر گفتند كه : جمعى از ثقيف آمدند و گفتند : اى محمّد ما را دستورى ده تا يك سال ديگر ما بخدايان خود مشغول باشيم باذن تو ؛ تا مردمان منزلت و اختصاص ما بدانند آنگه پس از سالى ايمان به تو آريم ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حرصى كه وى را بود توقّف كرد با خود گفت : اگر خداى دستورى دهد اينان را مهلت دهم ، خداى تعالى اين آيت فرستاد كه نگر تا فرمان ايشان نبرى كه دروغ ميگويند تو روى به كار خود آر و بر خداى خود توكّل كن كه او بس است و كيل و يار مرترا .

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 4 تا 5 ]

ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ( 4 ) ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( 5 ) مفسّران گفتند : آيت در مردى آمد نام او جميل بن معمر « 2 » و او مردى بود عاقل و با راى و حافظ ؛ مردم گفتند : همانا اين حفظ كه اين مرد راست بيك دل نباشد شايد
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ نو نويس : « بوده است و خواهد بود و باشد » . ( 2 ) - معمر بر وزن مسكن از اعلام معروف در عرب است و ترجمهء جميل در اسد الغابه ( ج 1 ؛ ص 295 ) مذكور است .