پيغمبرى بيم كنندهء بايشان نيامد و مراد قريشاند كه پيش از پيغمبر ما هيچ پيغمبرى بايشان نيامد ، ما ترا فرستاديم بايشان باشد كه ايشان مهتدى شوند و راه راست يابند .
آنگه گفت : خداست آنكه بيافريد آسمانها و زمين را و آنچه در ميان آسمانها و زمين است در مقدار زمانى كه آن شش روز باشد چه پيش از خلق آسمان و زمين ؛ ماه و آفتاب نبود تا شب و روز باشد آنگه مستولى شد بر عرش
[ ما لَكُمْ ]
نيست شما را جز وى هيچ دوستى و هيچ يارى و شفاعت خواهى ، اى « 1 » شما هيچ انديشه نميكنيد تا حال شما چگونه خواهد بود ؟ !
[ سوره السجده ( 32 ) : آيات 5 تا 9 ]
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ( 5 ) ذلِكَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 6 ) الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ( 7 ) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ( 8 ) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ ( 9 )
تدبير مىكند كار وحى را و ميفرستد از آسمان به زمين بر دست جبرئيل امين ، پس باز ميگردد و با نزديك وى مىشود « 2 » آنچه او راست از قبول كردن امر وحى و ردّ كردن وى « 3 » در روزى از روزهاى دنيا كه مقدار و مسافت آن روز هزار ساله راه باشد پانصد ساله راه بفرو آمدن و پانصد ساله راه ببر شدن « 4 » يعنى اگر يكى از بنى آدم خواهد كه اين مسافت قطع كند بهزار سال قطع تواند كردن و گفتهاند كه : خداى تبارك
هامش
( 1 ) - يعنى آيا .
( 2 ) - كذا در تمام نسخ ؛ پس گويا مفسّر ( ره ) فاعل « يعرج » را لفظ « آنچه » گرفته و مأخوذ از مفهوم جمله قرار داده كه بقرينهء مقام مستفاد مىشود نظير[ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى ]أى العدل يا عبارت نارساست و مقصودش غير مفهوم و صورت عبارت نسخ همين است كه ملاحظه مىشود .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ ]آنگه بر بالا شود به او و بنزديك او يعنى به آسمان و آن جائى است كه كسى را در آنجا ملكى و ملكى نباشد جز او را ؛ مختصّ است قديم تعالى بتصرّف در او ؛ نه آنكه او بر آسمانست ، و مثله : إنّى ذاهب الى ربّى ؛ در حكايت ابراهيم كه گفت : من بخداى ميشوم و خداى بشام نبود ، و قوله : و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه و رسوله ؛ يعنى الى المدينة ، و خداى بمدينه نبود » .
( 4 ) - « بر شدن » يعنى به بالا رفتن ؛ در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بصعود و بر شدن » .