هلاك گردانيد و بر ايشان بهلاك ايشان ظلم نكرد و ايشان بر نفس خود ظلم كردند و ايمان نياوردند تا مستوجب و مستحقّ خشم خداى و عقاب او گشتند .
[ سوره الروم ( 30 ) : آيات 10 تا 13 ]
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ ( 10 ) اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( 11 ) وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ ( 12 ) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ شُفَعاءُ وَ كانُوا بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ ( 13 )
پس عاقبت و سر انجام « 1 » آنان كه بدى كردند و در خداى و رسولان او عاصى و كافر شدند و آيات خداى را تكذيب كردند و به آن استهزا و افسوس داشتند سر انجام آن بود ايشان را كه در دنيا هلاك شدند و در آخرت بسختترين عقوبتى و عذابى مبتلا گشتند گفتند كه : [ سوأى ] نامى است از نامهاى دوزخ چنان كه طوبى نامى است از نامهاى بهشت و شايد كه معنى اين بود كه : آنان كه بدى كردند بدى كردنى آنگه بدى ايشان بيان كرد و گفت : آن آنست كه ايشان آيات خداى را بدروغ داشتند و به آن استهزا كردند عاقبت ايشان هلاك بود در دنيا آنگه بر سبيل تذكير نعمت گفت كه : خداست كه بابتدا خلق آفريند پس آنگاه اعادت كند و باز آفريند چون بميرانيده باشد ، آنگه همه با نزديك وى رجوع كنند و بدرگاه وى روند
[ وَ يَوْمَ ]
و در آن روز كه قيامت برخيزد و حشر و نشر بديد آيد مجرمان كه كافرانند از كردار خود نااميد و پشيمان گردند و از شريكان
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته : «[ ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى ]آنگه گفت : پس عاقبت اينان كه بدى كردند از كفر و معصيت بدى بود از آن بدتر و آن عذاب دوزخ است و [ سوأى ] تأنيث [ أسوء ] باشد كالحسنى فى تأنيث الأحسن و مثله قوله :
للّذين أحسنوا الحسنى ؛ پس[ السُّواى ]اسم[ كانَ ]باشد و[ عاقِبَةَ ]خبر او ، و گفتهاند :[ السُّواى ]نامى است از نامهاى دوزخ چنان كه[ طُوبى ]اگر تأنيث [ أطيب ] باشد در لغت عرب نام درختى است در بهشت ؛ چنان كه [ حسنى ] گفتند : نامى از نامهاى بهشت است .[ أَنْ كَذَّبُوا ]يعنى لان كذّبوا بآيات اللّه ؛ براى آنكه بآيات خداى تكذيب كردند .
و بعضى مفسّران گفتند : تفسير[ السُّواى ]آنست كه از پس او آيد من قوله[ أَنْ كَذَّبُوا ]و [ أن ] مع الفعل در تأويل مصدر باشد يعنى تكذيبهم و تقدير آيت چنين باشد : ثمّ كان السّوأى الّتى هى التكذيب بآيات اللّه عاقبة الّذين أساؤا ؛ گفت : آنان كه اسائت كردند عاقبتى بود بدتر از اسائت ايشان ، و آن تكذيب بود بآيات ما ؛ تأويل اين قول خذلان باشد و تخليه از ميان ايشان و فعل ايشان و ايشان را با خود رها كردن ، و اين نيز وجهى باشد جز آنكه متأوّل بود و قول اوّل ظاهرتر است چه حاجت نيست در او بعدول از ظاهر .
و قولى ديگر آنست كه[ السُّواى ]در جاى مفعول[ أَساؤُا ]باشد ، و قوله[ أَنْ كَذَّبُوا ]در تأويل مصدر است فى محلّ خبر كان او اسمه على اختلاف القرائتين كه اهل كوفه و ابن عامر[ عاقِبَةَ ]بنصب خواندند على أنّه خبر[ كانَ ]مقدّما على اسمه و باقى قرّاء [ عاقبة ] برفع على انّه اسم كان و[ السُّواى ]بالنصب على انّه خبره ، و كذلك عاقبة و التكذيب فى قول الاخير فى كونهما تارة اسم[ كانَ ]و أخرى خبره[ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ ]و براى آنكه بآيات ما استهزا ميكردند » .