يكى از ايشان در مى را بر سر ناخن بگرداند بگويد كه : چند است ؛ و نتواند كه نماز خود را چنان كه فرمودهاند بجاى آورد .
[ سوره الروم ( 30 ) : آيات 8 تا 9 ]
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ ( 8 ) أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 9 )
در آيت اوّل چون باز نمود كه جهل و علمى كه از دنيا تجاوز نكند و بآخرت نرسد متساوىاند در اين آيت استفهام كرد و گفت : اى ايشان تفكّر نميكنند در نفس خويش كه نزديكترين جملهء مخلوقات است بايشان ؟ ! تا بدانند آنچه خداى تعالى در نفوس ايشان وديعت نهاده است از غرايب صنعت و عجايب قدرت تا خداى را بشناسند و بگويند كه : خداى تعالى آسمان را و زمين را و آنچه در ميان آسمان و زمين است جز بحقّ نيافريد و بتقدير أجلى نام برده كه چون به آن اجل رسد فانى شود و معدوم گردد و آن وقت قيام ساعت است . آنگه گفت
[ وَ إِنَّ كَثِيراً ]
بدرستى كه بسيارى از مردمان بلقاى خداى يعنى بازگشت با پيش خداى براى جزاى اعمال يا ثواب و عقاب او كافرند ؛ آن را تصديق نميكنند و ايمان نمىآورند
[ أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا ]
اى نميروند در زمين ؟
تا بنگرند و ببينند كه چگونه بود عاقبت كار و سر انجام كسانى كه پيش ازيشان بودند ؛ بقوّت بيشتر و سختتر از ايشان بودند چون قوم عاد و ثمود ، و زمينها شورانيدند و عمارت و زراعت زمين بيشتر از اينان كردند ، پس چون پيغمبران ايشان بايشان آمدند و ايشان را دعوت كردند و معجزات نمودند ايشان ايمان نياوردند تا خداى تعالى ايشان را