كه اين شهرها را ويران كرد منم و برادر من ، كسرى ما را حسد كرد و مرا فرمود تا برادرم را بكشم ؛ فرمان نبردم ، مرا معزول كرد و برادر مرا والى كرد و وى را بفرمود كه تا مرا بكشد ، اكنون ما خلع طاعت او كرديم و بطاعت تو در آمديم ، ما را لشكرى ده تا با وى جنگ كنيم آنگه اشارت بكشتن ترجمان كرد و گفت : سرّ در ميان دو كس باشد چون سه كس گشتند آشكارا گردد ؛ ترجمان را ببايد كشت ، وى را بكشتند ، و قيصر لشكر بايشان داد ؛ بيامدند و كارزار كردند و شهرها ميسوختند و ميكندند ، در ميانه كسرى بر كرانه شد « 1 » و اينان ملك فارس بگرفتند خبر برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد روز حديبيه ، رسول و مسلمانان شاد شدند فذلك قوله تعالى : الم غلبت الرّوم فى أدنى الارض ، منم خداى عالميان ميدانم كه بر روميان غلبه كردند در نزديكترين زمين يعنى زمين شام كه نزديك بود به زمين فارس جائى كه آن را أذرعات گويند مجاهد گفت : زمين جزيره است
[ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ ]
و اين روميان پس از آنكه بر ايشان غلبه كردند زود بود
هامش
بگوئيم ، ملك روم موعدى كرد و لشكر را برگرفت از آنكه ترسيد كه مبادا فارسيان غدرى كنند و شهريزاد برفت با پنجاه مرد چون عيون و جواسيس برفتند بديدند كه از فارسيان لشكرى نيست قيصر نيز با پنجاه مرد برخاست و آنجا كه موعد بود خيمه زده بودند در آنجا رفتند هر دو تنها و ميان ايشان ترجمان بنشست و هر يك از ايشان كاردى داشت با خود ، شهريزاد گفت : دشمن تو كه اين شهرها ويران كرد منم و برادرم ؛ كسرى مرا حسد كرد مرا فرمود : تا برادرم را بكشم ؛ من فرمان نبردم ، مرا معزول كرد و برادرم را والى گردانيد و او را فرمود تا مرا بكشد ، اكنون ما خلع طاعت او كرديم و بطاعت تو در آمديم ما را لشكرى ده تا برويم و تا كسرى كارزار كنيم آنگه اشارت كرد و گفت : سرّ از ميان دو كس باشد چون سه گشتند آشكارا شود ترجمان را بيايد كشتن ؛ ترجمان را بكشتند و قيصر لشكر بداد و اينان آمدند با پارسيان كارزار كردند و شهرها ميكندند و ميسوختند در آن ميان كسرى با كرانه شد و اينان ملك پارس بگرفتند خبر برسول عليه السلام آمد در روز حديبيه رسيد رسول عليه السلام و مسلمانان شاد شدند فذلك قوله :[ الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ ]يعنى زمين شام كه نزديكتر بود به زمين فارس جائى كه آن را « أذرعات » گويند عبد اللّه عبّاس گفت : طرف شام است مجاهد گفت : زمين جزيره است ، مقاتل گفت : اردم و فلسطين ، عكرمه گفت :
اذرعات گويند و كسكر مقاتل حيّان گفت : سواد شام است » .
( 1 ) در بعضى نسخ : « كناره گرفت » .