عبد اللّه عبّاس گفت كه : خداى تعالى نوح را فرستاد و او چهل ساله بود هزار سال كم پنجاه سال پيش از طوفان دعوت كرد و از پس طوفان چندان « 1 » بماند كه مردم از تناكح و تناسل بسيار شدند و شيخ ابو جعفر بن بابويه در كتاب النبوّه آورده است كه : نوح را دو هزار و پانصد سال عمر بود چون وقت وفاتش بود ملك الموت وى را گفت : يا شيخ الانبياء كيف وجدت الدنيا ؟ - قال : كبيت له بابان دخلت بأحدهما و خرجت من الآخر ؛ گفت : چگونه يافتى دنيا را ؟ - گفت : چون خانهء كه وى را دو در باشد بيك در در آمدم و از ديگر بيرون شدم « 2 » ميگويد كه : ما نوح را فرستاديم بقوم او برسالت و او در ميان ايشان هزار كم پنجاه سال مقام كرد و پيغام بگزارد چون قبول نكردند ايشان را طوفان بگرفت و همه هلاك شدند و حال آن بود كه ايشان ظالمان و كافران بودند و ما برهانيديم نوح را و اصحاب كشتى را كه با وى در كشتى بودند و آن را آيتى و علامتى گردانيديم براى عالميان تا بدان اعتبار گيرند و بنزديك طوفان فتنهء آخر الزّمان در كشتى نجات اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشينند « 3 » .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چندانى » .
( 2 ) - در يكى از نسخ معتمدهء قديم : « چون خانهء كه دو دروازه داشته باشد بيك در در آمدن و ديگر بيرون رفتن » .
( 3 ) - نظير گفتار فردوسى است در اين قطعه :« حكيم اين جهان را چو دريا نهاد * بر انگيخته موج ازو تند باد »« دو هفتاد كشتى درو ساخته * همه بادبانها برافراخته »« ميانه يكى خوب كشتى عروس * برآراسته همچو چشم خروس »« پيمبر به دو اندرون با على * همه اهل بيت نبىّ و وصى »« اگر خلد خواهى بديگر سراى * بنزد نبىّ و وصى گير جاى »طالب مأخذ اين قطعه و تفصيل لازم در آن بذيل ميزان الملل كه از آثار نگارنده است و در آخر ميزان الملل چاپ شده است رجوع كند .
و نظير آنست قطعهء زيرين كه قائلش را نمىشناسم كه كيستبعد أحمد گشت هفتاد و سه فرقه امّتش * زان يكى ناجى و ديگر هالكنداى هوشيارناجيان از آل پيغمبر بود يا ديگران ؟ * باز كن چشم و زمن بشنو جواب و گوش دارمن گرفتم دامن آل پيمبر زين ميان * هر كه ميخواهى تو نيز از ديگران كن اختيارهر چه بادا باد بارى من گرفتم اين طريق * تو طريق خود نگهدار و مرا اينجا گذارمن چو در كشتىّ نوحم با نبىّ و با ولى * گو زمين طوفان بر آر و آسمان آفت بباررستگار آمد سگى كو بود با أصحاب كهف * من كه با آل رسولم چون نباشم رستگارنگارنده گويد : بيت اخير مأخوذ از شعر اخير قطعهء زير است كه منسوب بزمخشرى است .« كثر الشكّ و الخلاف فكلّ * يدّعى الفوز بالصراط السّوىّ »« فاعتصامى بلا إله سواه * ثمّ حبّى لاحمد و علىّ »« فاز كلب يحبّ أصحاب كهف * كيف أشقى بحبّ آل النبيّ »