قتاده و شعبى گفتند كه : اين آيات در حقّ گروهى آمد كه از مكّه بيرون آمدند تا هجرت كنند مشركان پيش ايشان آمدند ايشان باز گشتند و با مكّه شدند چون اين آيت آمد ايشان بشنيدند بيرون آمدند و با مشركان برآويختند و ميان ايشان حربى عظيم واقع شد گروهى را بكشتند و گروهى بجستند و با مدينه آمدند و گفتند « 1 » كه : اين آيت در حقّ عمّار ياسر آمد چون مشركان وى را عذاب كردند بمكّه و وى بر آن صبر كرد « 2 » .
[ الم ]
منم آن خداى كه ميدانم
[ أَ حَسِبَ النَّاسُ ]
هى « 3 » مردم مىپندارند كه ايشان را رها كنند و بگذارند به اين كه ايشان گويند كه : ما ايمان آورديم و ايشان را امتحان نكنند و نيازمايند بتكاليف شاقّه از مفارقت اوطان و مجاهدت اعداى دين و اولياى شياطين بلكه ايشان را امتحان كنند بضروب مكاره تا مؤمن از منافق و موحّد از ملحد ممتاز گردد .
روايت كردند كه عبّاس پيش امير المؤمنين على عليه السّلام آمد و گفت : بيا تا مردم بر تو بيعت كنند ، امير المؤمنين گفت : چگونه مىبينى مردم را ؛ بيعت كنند يا نه ؟ - گفت :
كنند ، امير المؤمنين گفت : پس كجا شد قول خداى تبارك و تعالى :
الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا
؛ الايات .
[ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ]
بحقيقت كه ما بيازموديم كسانى را كه پيش از ايشان بودهاند از امّتان گذشته بفرايض و شدايد و بليّات « 4 » ؛ تا در حديث آمده است كه پيش از شما كس « 5 » بوده است كه ارّه بر سر وى مىنهادند و به دو نيمه « 6 » فروميآوردند آن محنت او را از دين برنمىگردانيد و كس « 7 » بوده كه بشانههاى آهنين گوشت و پوست از استخوانهاى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) چنين گفته : « ابن جريج و ابن عمير گفتند » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « مقاتل گفت : اين آيت در مردى آمد نام او مهجع ؛ او را روز بدر كشتند مادر و پدر او جزع كردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و رسول عليه السلام گفت : او اوّل كسى است از شهيدان بدر كه او را با بهشت خوانند » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « اى » و در بعضى ديگر : « همى » و در بعضى ديگر : « آيا » .
( 4 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « چه كار ما در تكليف اين است و تكليف صورت امتحان دارد ، و بيان اين كردهايم چند جايگاه » .
( 5 ) - در نسخ نو نويس در هر دو مورد : « كسى » بياء در آخر .
( 6 ) - كلمهء « نيمه » در غالب نسخ نيست .
( 7 ) - در نسخ نو نويس در هر دو مورد : « كسى » بياء در آخر .