تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
ديگر نگفت ؟ - گفت : بلى ؛ گفت : يا حجّتى روشن بيارد ، گفت : باكى نيست كه من حجّت روشن دارم ، برفتند عقاب از پيش برفت گفت : اينك آوردم او را ، سليمان گفت : بيارش ، هدهد را پيش تخت سليمان برد پر در پاى افكنده بر زمين كشان بر سبيل تواضع و مذّلت ، سليمان سر هدهد را گرفت و پيش خود كشيد و گفت : كجا بودى ؟ - كه من ترا امروز عذابى كنم كه جهانيان عبرت گيرند ، هدهد گفت : يا نبىّ اللّه ياد كن آن روز را كه ترا پيش خداى بدارند ، سليمان چون اين سخن بشنيد رويش زرد گشت و دست از وى بداشت ، گفت : آخر كجا بودى ؟ -
[ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ ]
پس درنگ كرد يعنى هدهد ساعتى اندك و گفت : من بدانستم و علم من محيط شد به آنچه تو ندانستى و نميدانى و آوردم به تو از شهرهاى سبا خبرى يقين و راست كه درو هيچ شكّى نيست و آن شهر را بسبا باز خوانند و سبا نام مرديست كه او را ده پسر بود شش پسر ازيشان بيمن رفتند و چهار بشام « 1 » ، سليمان گفت : آن خبر چيست ؟ - گفت : من در زمين
هامش
( 1 ) - در بعضى كتب اين قصّه را چنين ياد كرده‌اند : « روى ابن لهيعة عن ابن هبيرة عن علقمة بن و علة عن ابن عبّاس انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سئل عن سبأ : ما هوأ بلد أم رجل ام امرأة ؟ - فقال : بل رجل ولد له عشرة فسكن اليمن منهم ستّة و الشام أربعة أمّا اليمانيّون فكندة و مذحج و الازد و أنمار و حمير و الاشعريّون ، و أمّا الشاميّون فلخم و حذام و غسّان و عاملة » . ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 4 چاپ اول ؛ ص 157 ؛ س 14 ) : « [ و جئتك من سبأ بنبإ يقين ] و من از سبا ترا خبرى درست آورده‌ام ، ابو عمرو خواند [ من سبأ ] بفتح همزه على منع الصرف و سبب منع علميّت است و تأنيث لأنّه اسم مدينة او بلدة أو بقعة و باقى قرّاء بالجرّ و التّنوين خواندند على أنّه منصرف و گفتند : سبا نام مردى است و خبرى آوردند از رسول عليه السلام كه او را پرسيدند از سبا ؛ گفت : نام مرديست كه او را ده پسر بود شش پسر از ايشان بيمن بودند و چهار بشام ؛ و قصّه و نام ايشان در سورهء سبا بيايد ان شاء اللّه تعالى » و در سورهء سباء گفته : ( ج 4 ؛ ص 365 ) : « [ لقد كان لسبأ فى مسكنهم ( الاية ) ] قروة بن مسبك العطيفى روايت كرد از رسول عليه السلام مردى پرسيد كه : يا رسول اللّه سبا چيست ؟ نام مرديست ، يا نام زنى ، يا نام شهرى ، يا زمينى ، يا كوهى ، يا واديى ؟ - گفت : نام زن و شهر و زمين و وادى نيست بل نام مرديست از اعراب كه او را ده پسر بود شش از ايشان بيمن رفتند و چهار بشام ؛ امّا آنان كه بيمن رفتند كنده بود و اشعر و ازد و مذحج و أنمار و حمير ؛ مرد گفت : أنمار كيست يا رسول . اللّه ؟ - گفت : آنكه خثعم و بجيله از اوست و أمّا آن چهار كه بشام رفتند عامله بود و حذام و لخم و غسّان . و در سبا صرف و ترك صرف رواست و بهر دو خوانده‌اند آنكه صرف كرد گفت : نام مرديست بعينه . و آنكه صرف نكرد گفت : نام قبيله ايست و سببهاى منع صرف تأنيث باشد و علميّت ؛ ابو عبيده اين اختيار كرد لقوله [ فى مساكنهم ] بر جمع و قراء اختلاف كردند در اين لفظ ؛ حمزه خواند و نخعى در شاذّ[ مَسْكَنِهِمْ ]بفتح كاف على لفظ الواحد ، و كسائى و خلف خواندند و أعمش و يحيى در شاذّ[ مَسْكَنِهِمْ ]بكسر كاف على الواحد و باقى قرّاء [ مساكنهم ] خواندند بالف على الجمع » . بايد دانست كه عمدهء مآخذ ابو الفتوح ( ره ) براى نقل قصص انبياء عليهم السلام در تفسير خود قصص الانبياء ثعلبى بوده است چنان كه بتتبّع معلوم مىشود همچنانكه تفسير ثعلبى نيز از مآخذ اصيل و مهمّ وى در ساير قسمتهاى مربوط بعلم تفسير مخصوصا نقل اخبار بوده است و ما در تصحيح اين قصّه يعنى قصّهء حضرت سليمان و قضاياى مربوط به آن از قصص الانبياء مذكور كه معروف بعرائس است بسيار استفاده كرديم و اين شخص يعنى ثعلبى در 427 يا 437 مرده است پس وفات وى متجاوز از صد سال جلوتر از وفات ابو الفتوح ( ره ) بوده است و قوّيا محتمل است كه ثعلبى شيعى بوده است يا سنّى بسيار منصف .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 120 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)