تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
او در صحيفهء پيغمبران بأعلى درجه است ، سليمان مدّتى بمكّه مقام كرد تا مناسكى كه بود بگزارد آنگه از مكّه بيرون آمد و روى بيمن نهاد در وقتى كه سهيل برمىآمد و آنگه بصنعا رفت از مكّه ؛ وقت زوال بود كه آنجا رسيد ، و آن يك ماهه راهست زمينى ديد خوش درخت و سبزى بسيار « 1 » آنجا فرود آمد و خواست تا نماز كند و طعام خورد ، آب طلب كردند نيافتند پس هدهد را طلب كردند نيافتند ، گفت :
[ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ ؟ ]
عبد اللّه عبّاس گفت : سبب تفقّد سليمان هدهد را آن بود كه جاى هدهد برابر چشم سليمان بود اگر وى از جاى خود برفتى آفتاب در چشم سليمان افتادى ، چون هدهد برفت و سبب رفتن او آن بود كه گفت : سليمان مشغولست ، من يك ساعت در هوا بلندتر شوم و در طول و عرض دنيا بنگرم ؛ در هوا رفت از راست و چپ بنگريد بوستانى ديد از آن بلقيس ؛ در آن بوستان رفت هدهدى را ديد ، آن هدهد « 2 » وى را گفت : از كجا مىآئى ؟ - گفت : از شام ؛ با سليمان بن داود بودم ، گفت : سليمان كيست ؟ - گفت : پادشاه جنّ و إنس و وحش و طير و باد ، و تو از كجائى كه سليمان را نشناسى ؟ - گفت : من ازين ولايتم ، گفت : پادشاه اين ولايت كيست ؟ - گفت : زنى است كه او را بلقيس گويند و او را ملكى عظيم است ؛ چه ولايت يمن در حكم اوست و او دوازده هزار قائد دارد و در فرمان هر قائدى هزار مرد مقاتل است ؛ اگر خواهى بيا و ملك او را بنگر ، گفت : ترسم كه سليمان مرا طلب كند و من حاضر نباشم ، گفت : چون اين خبر بنزديك وى برى همانا كه وى را خوش آيد ، هدهد با وى برفت ملك و پادشاهى و خدم و حشم بلقيس بديد و باز گشت ، سليمان چون هدهد را نديد معرّف مرغان را كه گفتند : كركس بود ، و گفتند : عقاب بود ، گفت : هدهد را بازجوى ، عقاب هوا گرفت در نگريد هدهد را ديد كه از جانب يمن مىآمد آهنگ او كرد خواست كه چنگال بوى يا زد ، هدهد زنهار خواست ، عقاب گفت : و ويحك سليمان سوگند خورده است كه ترا عذاب سخت كند يا بكشد ، گفت : چيزى
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « خوش و سبزه‌زار و درخت بسيار » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « گفتند : نام هدهد سليمان يعفور بود ، و نام هدهد بلقيس عفر بود » و ثعلبى در عرائس گفته : « و كان اسم هدهد سليمان يعفور و اسم هدهد اليمن عفير » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 119 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)