تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ايشان را الهام دادند و هر گروهى را از ايشان رئيسى بود كه ايشان را منع كردى از تفرّق و [ يوزعون ] « 1 » من الوزع باشد و « وزع » باز داشتن بود . محمّد بن كعب القرظى « 2 » گفت كه : ما را روايت كردند كه لشكر گاه سليمان صد فرسنگ بود ؛ بيست و پنج فرسنگ آدميان را ، و بيست و پنج فرسنگ جنّيان را ، و بيست و پنج فرسنگ وحش را ، و بيست و پنج فرسنگ مرغان را ، و او را هزار خانه بود از آبگينه بر چوب نهاده ، سيصد را زنان آزاد درو بودند ، و هفتصد را كنيزكان ، و بفرمودى : تا باد عاصف ايشان را بر گرفتى و باد نرم ايشان را ببردى . مقاتل گفت : جنّيان براى سليمان بساطى ساختند از زر و ابريشم ؛ يك فرسنگ در يك فرسنگ و او را سريرى بود زرّين ؛ آن را بر ميان بساط نهادندى و سه هزار كرسى از زر و سيم پيرامن آن سرير بنهادندى ، پيغمبران بر آن كرسيهاى زرّين نشستندى و علما بر كرسيهاى سيمين ، و گرد بر گرد ايشان إنس باستادندى ، و از پس ايشان جنّ باستادندى ، و از بالاى سر ايشان مرغان پر در پر بگستردندى چنان كه آفتاب بر بساط نيفتادى و باد صبا بساط برداشتى ، بامداد يك ماهه راه ببردى و شبانگاه يك ماهه راه باز آوردى ؛ يكروز سليمان برين مرتبه « 3 » ببرزگرى « 4 » بگذشت و
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به [ يوزعون ] چنين گفته ( ج 4 چاپ اول ؛ ص 153 ) : « و ايشان را الهام دادند و اينان هر گروهى را رئيسى بود كه ايشان را منع كردى از آنكه متفرّق باشند و بر اين قول [ يوزعون ] را معنى يكفّون باشد من الوزع و هو الكفّ و المنع ، و منه قول بعضهم : لا بدّ للناس من وزعة ؛ لا بدّ است مردمان را از رئيسى كه ايشان را باز زند از قبايح و مناكير ، و در خبر ديگر : ما يزع السّلطان اكثر ممّا يزع القرآن ؛ آنچه سلطان بازدارد بيش از آنست كه قرآن باز دارد ، و الوازع المانع ؛ قال الشاعر :على حين عاتبت المشيب على الصّبى * و قلت ألمّا أصح و الشّيب وازع ». ( 2 ) - ترجمهء اين شخص را در سابق ياد كرده‌ايم ، و « القرظى » ( بضمّ قاف و فتح را ) نسبت است بقريظه قبيلهء معروف طبق قاعدهء مسلّم و معروف نحو ؛ چنان كه ابن مالك گفته :و فعلىّ فى فعلية لزم * و فعلىّ فى فعيلة حتم »طالب تفصيل بموارد آن از كتب نحو مراجعه كند . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « بدين ترتيب » . ( 4 ) - در بعضى موارد : « ببرز ديگرى » ؛ و شايد قديمىتر باشد .