تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
فرقد سبخى « 1 » گفت : روزى بلبلى بسليمان بگذشت و صفيرى بزد سليمان گفت : ميگويد [ أكلت نصف تمرة فعلى الدّنيا العفاء ] من نيم خرما خوردم خاك بر سر دنيا . كعب الاحبار گفت : روزى مرغكى كه او را ورشان گويند بنزديك سليمان آوازى كرد ، سليمان گفت : ميگويد : [ لدوا للموت و ابنوا للخراب ] بزائيد براى مرگ و بنا كنيد براى خرابى . و هدهدى بنزديك سليمان آواز داد گفت : ميگويد : « من لا يرحم لا يرحم » هر كه او رحمت نكند برو رحمت نكنند « 2 » .
هامش
( 1 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 264 ) : « فرقد بن يعقوب السبخى بفتح المهملة و الموحدة و كسر المعجمة بعدها البصرىّ ابو يعقوب الزاهد ، عن أنس و سعيد بن جبير ، و عنه الحّمادان ؛ تكلّم فيه القطّان و غيره ، و قال أحمد : رجل صالح ، و قال البخارىّ : فى حديثه مناكير ؛ مات سنة احدى و ثلاثين و مائة » . پوشيده نماناد كه در تصحيح قصص انبياء عليهم السلام از عرائس ثعلبى نبايد غفلت كرد . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 4 چاپ اوّل ؛ ص 152 ) : « و گفت يعنى سليمان بر سبيل شكر نعمت و نشر احسان و كرامت :[ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ ]ما را آواز مرغان بياموختند ، و براى آن در حقّ مرغان [ منطق ] فرمود كه از او سليمان را چيزى مفهوم شدى چنان كه از منطق بنى آدم را[ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ]و ما را بداده‌اند از هر چيزى[ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ ]اين فضلى است از خداى تعالى ظاهر . مقاتل گفت در اين آيت كه : روزى مرغكى بسليمان بگذشت و صفيرى ميزد سليمان عليه السلام اصحاب خود را گفت : دانيد كه اين مرغك چه گفت : - گفتند : نه يا رسول اللّه ، گفت : ميگويد : السلام عليك أيّها الملك المسلّط على بنى اسرائيل ؛ خداى تعالى ترا كرامت كرد و ظفر داد بر دشمن ، ميروم تا بچگان خود را تعهّدى كنم و با خدمت تو آيم ، برفت و سليمان گفت : اكنون بنگريد تا بازآيد ، ساعتى بود باز آمد و بايستاد و صفيرى بزد سليمان عليه السلام گفت : ميگويد : اگر دستور باشد تا بروم و براى بچگان كسبى ميكنم تا بزرگ شوند آنگه با خدمت تو آيم ؟ - گفت : روا باشد ، مرغ برفت . فرقد سبخى گفت : روزى بلبلى بسليمان بگذشت و صفيرى ميزد سليمان عليه السلام گفت : دانيد تا چه ميگويد ؟ - گفتند : نه ، گفت : ميگويد : أكلت نصف تمرة فعلى الدّنيا العفاء ؛ من نيم خرما خوردم خاك بر سر دنيا . كلبى گفت از راوى دگر از كعب الاخبار كه او گفت : روزى مرغكى كه او را ورشان گويند بنزديك سليمان آوازى كرد او گفت : دانيد تا چه ميگويد ؟ - گفتند : نه ، گفت : ميگويد : لدوا للموت و ابنوا للخراب ؛ بزائيد براى مرگ و بنا كنيد براى ويرانى . روزى فاختهء بنزديك او آوازى كرد گفت : دانيد تا چه ميگويد ؟ - گفتند : نه ، گفت : ميگويد : ليت الخلق لم يخلقوا ؛ كاش خلق را نيافريدندى . طاوس آواز داد ؛ گفت : ميگويد : كما تدين تدان ؛ چنان كه كنى ترا جزا دهند ، هدهدى بانگ كرد گفت : ميگويد : من لا يرحم لا يرحم ؛ هر كه او رحمت نكند بر او رحمت نكنند . صردى بانگ كرد گفت : ميگويد : استغفروا اللّه يا مذنبين ؛ از خداى آمرزش خواهيد اى گناهكاران ؛ براى آن رسول عليه السلام نهى كرد از كشتن او . طوطئى بانگ كرد ؛ گفت : ميگويد : كلّ حىّ ميّت و كلّ جديد بال ؛ هر زنده بميرد و هر نوى كهن شود . فرستكى بانگ كرد گفت : ميگويد : قدّموا خيرا تجدوه ؛ خيرى تقديم كنيد تا بيابيد براى آن رسول عليه السلام نهى كرد از كشتن او . كبوترى بانگ كرد گفت : ميگويد : سبحان ربّى الاعلى ملء سمائه و أرضه ؛ تسبيح ميكنم خداى را چندانكه زمين و آسمان از آن پر شود . قمرئى بانگ كرد گفت : ميگويد : سبحان ربّى الاعلى . گفت : كلاغ لعنت مىكند بر باج ستان . و زغن ميگويد : كلّ شىء هالك الّا اللّه ؛ همه چيز هلاك مىشود الّا خداى . و گفت : اسفرود ميگويد : من سكت سلم ؛ هر كه خاموش بود سلامت يابد . گفت : ببّغا ميگويد : ويل لمن الدّنيا همّه ؛ و اى بر آنكه دنيا همّت او باشد ، گفت : بزغ ميگويد سبحان المذكور بكلّ مكان ؛ پاك است آن خداى كه او مذكور است بهر جاى . و چرخ ميگويد : سبحان ربّى القدّوس . باز ميگويد ، سبحان ربّى و بحمده . مكحول گفت : درّاجى بنزديك سليمان عليه السلام آوازى داد گفت : ميگويد : الرّحمن على العرش استوى . حسن بصرى گفت كه : رسول عليه السلام گفت : خروس بانگ مىكند : اذكروا اللّه يا غافلين ؛ ذكر خداى كنيد اى غافلان . صادق عليه السلام گفت از پدرانش از حسين بن على عليه السلام كه گفت : كركس در بانگ ميگويد : يا بن آدم عش ما شئت آخرك الموت ؛ اى فرزند آدم چندانكه خواهى بزى كه آخرت مرگ است ، و عقاب چون بانگ كند گويد : فى البعد من النّاس أنس ؛ در دورى از مردمان أنس است . و چون حلورك بانگ كند گويد : اللّهمّ العن مبغضى آل محمّد ؛ بار خدايا دشمنان آل محمّد را لعنت كن ، گفت : چون پرستك بانگ كند گويد : الحمد للّه ربّ العالمين ( تا آخر ) و آن مدّ در آخر[ وَ لَا الضَّالِّينَ ]ميگويد » .