تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
[ وَ أَلْقِ عَصاكَ ]
از جملهء كلام خداست كه با موسى عليه السّلام گفت : بيكفن عصاى خود را ؛ موسى عصا را بينداخت در حال مارى گشت ؛ و حكمت درين آن بود تا موسى را بيّنتى باشد بر آنكه اين كلامى كه ميشنود كلام خداست كه قادر است بر آنكه چوبى را مارى گرداند نه كلام شياطين و غير ايشان . و وجه ديگر آنست كه خداى تعالى خواست تا مستأنس شود به آن تا چون پيش فرعون آيد و اين معجز نمايد از آن خايف نشود
[ فَلَمَّا رَآها ]
چون موسى بديد عصا را كه متحرّك شد و بنشاط رفت « 1 » چنان كه گفتى مارى است كوچك و سبكرو ، موسى پشت برو كرد و بگريخت و باز نگشت بر عقب خود و باز پس نيامد ، درين آيت [ جانّ ] گفت و در آيت ديگر [ ثعبان ] و در ديگر [ حيّه ] و اين مناقضه نيست ؛ براى آنكه اين سه صفت در سه وقت بود يكى اين و دوّم در پيش فرعون و سيّم در پيش جادوان و جادوهاى « 2 » ايشان ؛ حق تعالى بموسى عليه السّلام خطاب كرد و گفت : مترس كه پيغمبران بنزديك من نترسند ، ترس موسى از شكّ نبود از هول منظر و غرابت آن كار بود
[ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ]
ليكن هر كه ظلم كرد و آنگه بدل كرد بدى و ستم را بنيكوئى من او را بيامرزم كه من آمر زنده و بخشاينده‌ام
[ وَ أَدْخِلْ يَدَكَ ]
و اى موسى دست خود در گريبان خود كن تا بيرون آيد سفيد و روشن بىبدى و آفتى و برص و مراد به اين [ سوء ] برص است باتّفاق مفسّران و اين معجزهء ديگر بود موسى را كه دست در گريبان كردى آنگه از گريبان بيرون آوردى چندان نور ازو بتافتى كه آفتاب را غلبه كردى .
[ فِي تِسْعِ آياتٍ ]
در نه آيت و معجزى كه موسى را بدان بفرستادند بفرعون و قوم او و آن نه آيت عصا بود و يد بيضا ، و ملخ ، و شپش ، و بزغ « 3 » ، و خون ، و شكافتن دريا و كوه و طوفان
[ إِنَّهُمْ ]
بدرستى كه اشراف فرعون و اتباع او قومى بودند از فرمان خداى بيرون آمده و در وى عاصى گشته .

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 13 تا 14 ]

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ ( 13 ) وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ( 14 )
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « ميرفت » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « جادويهاى » . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « [ بزغ ] بفتح اوّل و ثانى و سكون غين نقطه‌دار بمعنى وزغ است كه به عربى [ ضفدع ] گويند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 111 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)