تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
هيچ چيزى ازو فائت نشود و از علم او غايب نگردد .

[ سوره سبإ ( 34 ) : آيات 51 تا 54 ]

وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ ( 51 ) وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ( 52 ) وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ( 53 ) وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ ( 54 ) اگر بينى تو اى محمّد اين كافران را آنگه كه ايشان بترسند در وقت بعث و هيچ فوت شدنى و در گذشتنى نباشد ايشان را و گريختنى از عذاب خداى و بگيرند ايشان را از مكانى و جائى نزديك يعنى گور . و گفتند : اين فزع و ترس وقت مرگ باشد و گرفتن ايشان از جائى كه نزديك باشد . و گفته‌اند كه : خسفى باشد ببيداء و آن جائى است در باديه « 1 » . حذيفة اليمان گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم در وقتى كه حديث فتنهء آخر الزمان ميكرد گفت : سفيانى خروج كند از وادى خشك و بدمشق آيد و لشكرى بمشرق فرستد و يكى به زمين بابل بمدينهء ملعونه و بقعهء خبيثه ، لشكر او آنجا روند و بالاى سه هزار مرد بكشند و صد زن را بيشتر شكم بدرند و سيصد مرد معروف از بنى عبّاس بكشند آنگه بكوفه آيند و نواحى كوفه را خراب كنند آنگه روى بشام نهند در اين باشند كه رايت هدى « 2 » از كوفه پديد آيد و بر عقب ايشان برود و به دو روزه راه ايشان را دريابد و قتلى عظيم كند و اموال و غنيمتى كه دارند بستاند و بردگان از دست ايشان بيرون كند ، و لشكر ديگرش بمدينه آيد و سه شبانه روز غارت كنند ، و از آنجا بمكّه آيند و چون ببيداء « 3 » رسند خداى تعالى جبرئيل را گويد ؛ برو و ايشان را هلاك كن ، او بيايد و پاى بر زمين زند پس زمين ايشان را بيك بار فرو برد و ذلك قوله تعالى
[ وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ ]
از ايشان دو كس بجهند يكى بشير باشد و يكى نذير ؛ يكى بشارت دهد مردمان را بهلاك ايشان ، و ديگرى بترساند قوم ايشان
هامش
( 1 ) كذا . ( 2 ) در دو نسخه « مهدى » . ( 3 ) خسف بيداء كه جائى است ميان مكه و مدينه يكى از پنج علامت محتوم است كه قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السّلام واقع خواهد شد .