را بهلاك ايشان و آن هر دو مرد از جهينه باشند و از اينجا مثل شد « و عند جهينة الخبر اليقين » و در اخبار ما آمده كه : از علامات خروج مهدى عليه السّلام خسفى باشد بمشرق و يكى به مغرب و يكى ببيدا ، و از علامات خروج او خروج سفيانى است كه در اين خبر گذشت و اين رايت هدى كه از كوفه پديد آيد جز رايت مهدى عليه السّلام نباشد على ما جاء فى أخبارنا .
و ايشان در آن وقت كه از گورها برخيزند ( بر معنى اوّل ) يا در وقتى كه عذاب بينند در دنيا ( بر معنى دوّم ) گويند :
[ آمَنَّا بِهِ ]
ما ايمان آورديم بمحمّد و بقيامت و به آنچه وى خبر داد
[ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ ]
و از كجا باشد و چگونه باشد ايشان را فرا گرفتنى آسان از مكانى دور يعنى چنان كه از مكانى دور چيزى فرا گرفتن محال باشد و ممكن نباشد ايمان آوردن ايشان نيز در وقتى كه از گور برخيزند و عذاب معاينه ببينند ممكن نباشد كه در محلّ قبول افتد و سودمند بود
[ وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ ]
ايشان كافر بودند پيش ازين بمحمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بروز قيامت و مىاندازند بمحمّد گمانهاى بد يعنى بوى گمانهاى بد مىبرند كه دور است ازو و در حقّ وى سخنها ميگويند دور از حال او و نه لايق بأحوال او ؛ يكى ميگويد : ساحر است ، يكى ميگويد : شاعر است ، يكى ميگويد : كاهن است ، ديگرى ميگويد : ديوانه است ، و مراد به « غيب » اينجا ظنّ است
[ وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ ]
دورى اندازند « 1 » ميان ايشان و آنچه اشتها و آرزوى ايشان است از قبول توبه و زوال عقاب و رسيدن به ثواب چنان كه باشياع و اتباع ايشان كردند كه از مقصود و مراد خودشان دور گردانيدند ، بدرستى كه ايشان در محمّد و كار قيامت بشكّاند در شكّى بشكّ اندازنده و تهمتى عظيم .
هامش
( 1 ) در نسخ : « دور اندازند » . و در تفسير ابو الفتوح : « منع ميكنند » .
پوشيده نماناد ما در ذيل صفحهء 46 نوشتيم كه تفصيل قصّهء سبأ و سيل عرم را در اينجا بنويسيم ليكن نظر بموانعى كه از آن جمله تفصيل و بسط قصه است نتوانستيم طالب آن علاوه بر كتب حديث و تفسير و تاريخ بكتب ادب و امكنه از قبيل ثمار القلوب ثعالبى تحت عنوان « فأرة العرم » و معجم البلدان ياقوت تحت عنوان سبأ و مأرب و عرم مراجعه كند و ابو بكر خوارزمى در اين باب سروده استلا تعجبوا من صيد صعوة بازيا * ان الاسود تصاد بالخرفانقد غرقت أملاك حمير فأرة * و بعوضة قتلت بنى كنعان