تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
انداختى خطا نشدى كه سنگ خداى خطا نشود و ايشان مفحم شدند . و بعضى ديگر گفتند كه « أو » بمعنى « واو » است و كلام بر تميز و تفصيل ؛ و تقدير آنكه « و إنّا لعلى هدى و ايّاكم لفى ضلال مبين » ما بر راه راستيم و شما بر ضلالت چنان كه جرير گفت :
أ ثعلبة الفوارس او رياحا * عدلت بهم طهيّة و الخشابا « 1 »
اين « أو » بمعنى « و » است .

[ سوره سبإ ( 34 ) : آيات 25 تا 30 ]

قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 25 ) قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ ( 26 ) قُلْ أَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَكاءَ كَلاَّ بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 27 ) وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 28 ) وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 29 ) قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ ( 30 ) بگو اى محمّد كه : از شما نپرسند از آنچه ما كرديم از گناه و معصيت ؛ و ما را نيز نپرسند از آنچه شما ميكنيد بلكه هر يكى را از آن پرسند كه كند و جزا بر آن دهند بگو كه : خداى ما جمع كند ميان ما و شما روز قيامت آنگه حكم كند ميان ما حكم بحقّ و او داورى داناست و حاكمى عادل است . آنگه گفت : بگو اى محمّد به من نمائيد آنان را كه الحاق كرديد بخداى در خدائى و شريك خداى گفتيد ايشان را تا هيچ كردند و هيچ آفريدند كه به آن مستحقّ عبادت شوند ؟ ! آنگه ردع و زجر كرد و گفت : باز ايستيد از اين ؛ كه نه چنين است ، بلكه او خدائى است غالب بر جملهء اشيا محكم كار و درست گفتار
[ وَ ما أَرْسَلْناكَ ]
و نفرستاديم ترا اى محمّد مگر بجملهء خلايق عرب و عجم و ترك و هند و گفتند : الّا باز دارنده « 2 » مردمان را بوعظ و زجر از معاصى و كفر و بشارت دهنده ببهشت و بيم كننده از دوزخ . ابن عباس روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : مرا پنج چيز دادند و به اين فخر نمىآرم يكى آنكه مرا بسفيد و سياه فرستادند ،
هامش
( 1 ) طالب تحقيق بيت رجوع كند بديوان جرير موشح بشرح محمد اسمعيل الصادى ( ص 66 ) . ( 2 ) يعنى هاء « كافّه » هاء مبالغه است و « كاف » اسم فاعل است از كفّ .