تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
كارتر هيچ چيزى نيست ؛ مرا از آن خنده آمد ، از آنجا بجمعى رسيدم كه جماعتى در آنجا تضرّع و زارى ميكردند و از خداى تعالى رحمت ميخواستند ملول شدند ايشان برخاستند و برفتند محروم كرده گروهى ديگر آمدند و بنشستند و رحمت بر ايشان فرود آمد ؛ از حكم قضا و قدر مرا عجب آمد بخنديدم ، سليمان گفت : يا صخر هيچ چيزى دانى كه اين جواهر بوى نرم گردد و تراشيدن و سوراخ كردن بوى آسان شود ؟ - گفت : يا رسول اللّه سنگى است سفيد كه آن را ميامور خوانند نميدانم كه در كدام معدن باشد و هيچ مرغى پر حيله‌تر از عقاب نيست بفرماى تا صندوقى از سنگ بتراشند و بچگان عقاب را درو كنند در پيش او و سر او ببندند چون راه نيابد برود آن سنگ را بيارد ؛ همچنين كردند ، عقاب برفت و آن سنگ بياورد از پس يك شبانه روز و بدان صندوق سنگين زد و آن صندوق بسفت و سوراخ كرد و بنزديك بچگان خود آمد ، ديگر نوبت سليمان جمعى از جنّيان را با عقاب بفرستاد تا از آنجا سنگ بياوردند و آن الماس است هر چه امروز مردم به كار ميدارند در نقش كردن نگينها و سفتن جواهرها همه از آنست . آنگه سليمان مسجد بيت المقدّس را بنا كرد بر خام سفيد و زرد و سرخ و ستونها از رخام و انواع ياقوت و زبرجد درو نشانده و ديوارها و سقفهاى او مرصّع كرده بجواهر و مرواريد و ياقوت و فيروزه ، و فرش او را از فيروزه ساخت و بر روى زمين چنان خانهء نبود ، چون شب در آمدى از نور آن جواهر چنان روشن بودى كه بچراغ احتياج نبودى و آن روز كه آن تمام شد آن را عيد گرفتند . گفته‌اند كه : از عجايب‌هاى آن آن بود كه اگر مرد پارسائى در وى رفتى خيال روى خود درو سفيد ديدى ، و اگر فاسقى درو شدى خيال روى خود سياه ديدى . و در گوشهء از گوشهاى مسجد عصاى آبنوس نهاده بود اگر يكى از اولاد پيغمبران دست درو ماليدى وى را هيچ رنجى نرسيدى ، و اگر كسى دعوى كردى كه از ايشانم و نبودى دستش بسوختى . و سليمان ده هزار مرد از عبّاد بنى اسرائيل در وى نشاند تا عبادت
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 42 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)