تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
امروز جزا دهند هر نفسى را بر آنچه كرده باشد « 1 » و بر هيچ كس ظلم نرود و خداى تعالى زود شمارست ، حساب خلقان بر وى آسان باشد . عبد اللّه مسعود را از اين آيت پرسيدند گفت : خداى تعالى خلقان را حشر كند در صعيدى يعنى زمينى چون سيم سفيد كه بر روى آن زمين خداى را نيازرده باشند اوّلين سخنى كه آنجا رود اين باشد كه خداى تعالى گويد يا منادئى از قبل وى كه :
[ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ ]
خلايق گويند
[ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ]
[ وَ أَنْذِرْهُمْ ]
و بترسان ايشان را اى محمّد از روز آزفه كه روز قيامت است و براى آتش آزفه خواند « 2 » كه نزديك است « 3 » از آنجا كه كلّ ما هو آت قريب
[ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ ]
آنگه كه دلها از خوف بحلقها رسيده باشد اين از آنجا گفت كه : عرب گويد : مرد بددل چون بترسد بادى در سل « 4 » او افتد منتفخ شود بر بالا آيد دل نيز بر بالا
هامش
( 1 ) در چند نسخه و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « كرده باشند . » ( 2 ) در چند نسخه : « خوانند » . ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « من قوله « أزفت الآزفة اى قربت القيامة » . ( 4 ) در برهان قاطع ضمن ذكر معانى « سل ( بفتح اول و سكون ثانى ) » گفته : « و شش را نيز گويند كه به عربى ريه خوانند » و نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به « اذا القلوب لدى الحناجر » اين است ( ج 4 چاپ اول ص 515 ؛ ) : « آنگه كه دلها از خوف بحلقها رسيده باشد عرب گويد : اين از آنجاست كه مرد بد دل چون بترسد بادى در شش او افتد و دل بالاى آنست كه چون شش منتفخ شود دل بگلو رسد از آنجا گويند بد دل را كه : « انتفخ سحره » اى رئته ، و مثله قوله : و بلغت القلوب الحناجر » و در كتب لغت گفته‌اند : « السحر بفتح سين و سكون حاء و بفتح سين و حاء و بضمّ سين و سكون حاء بمعنى ريه است يقال : أصاب سحره اى رئته فالمصاب مسحور و سحير » .