در شود « فاذا سرر موضونة » تختهائى بينند مرصّع بانواع جواهر بساطها انداخته و فرشها گسترده و بالشها نهاده در اساس و ديوارها نگرد خشتى از زر و خشتى از نقره ، و از ياقوت سرخ و لؤلؤ سفيد و زمرّد سبز ؛ بر تخت نشينند و تكيه زنند بر سقف آن نگاه كنند چشمان خيره بماند گويند :
[ « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ ]
» فريشتگان گويند :
تِلْكُمُ الْجَنَّةُ
التى
أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
،
[ وَ قالُوا ]
ايشان گويند
[ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ ]
سپاس مر خدايرا كه وعدهء خود ما را راست كرد و زمين بهشت بميراث بما داد تا ما هر كجا كه ميخواهيم از بهشت فروميآئيم نيكو مزدى است بهشت عاملان را كه عمل صالح كنند آنگه خطاب كرد رسول را گفت :
[ وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ ]
بينى تو فرشتگان را گرد عرش درآمده تسبيح و تحميد ميكنند خداى را بر سبيل لذّت نه بر سبيل عبادت كه آن روز تكليف نباشد و حكم كرده شود ميان خلائق از ظالمان و مظلومان و ميان پيغمبران و امّتان حكمى بحقّ و گفته شود
[ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ]
شكر و سپاس مر خداى عالميان را ، در ابتداء خلق خداى تعالى گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
، و در انتها هم اين گفت
[ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ]
تا تعليمى باشد بندگانش را كه در ابتداى كارها و انتهاى كارها همين كلمات بر زبان رانند .