بيا كه : نوم على يقين خير من عبادة فى شكّ ، خواب بر يقين بهتر از عبادت با شكّ ، من عجب داشتم در سراى نشان كردم روز ديگر به آن جا رفتم تفحّص كردم سراى مردى منافق بود گفتم : يا امير المؤمنين ( ع ) تو چه دانستى كه آن آواز كيست ؟ - گفت :
چه گونه راعى « 1 » باشد كه رعيّت خود را نشناسد .
آوردهاند كه : امير المؤمنين را كنيزكى بود و مؤذّنى باوقات نماز آمدى و او را اعلام كردى روزى مؤذّن را چشم بر كنيزك افتاد ويرا دوست بداشت پس از آن هر روز كه مؤذّن آمدى و در بزدى كنيزك گفتى كه : كيست ؟ - وى گفتى كه : امير المؤمنين را بگوى كه وقت نمازست و بدانكه من ترا دوست مىدارم ، مدّت يك سال برآمد كه وى همين سخن گفتى ، آن كنيزك گفت كه : اين سخن از حدّ بگذشت بيامد و امير المؤمنين على عليه السّلام را ازين آگاه كرد گفت : چون بار ديگر بگويد كه : من ترا دوست مىدارم تو نيز بگوى : من نيز ترا دوست ميدارم اكنون چه مىبايد كرد ؟ - چون مؤذّن آمد و همان سخن بگفت كنيزك گفت : من نيز ترا دوست ميدارم اكنون چه مىبايد كرد ؟ - مؤذّن گفت : أصبر و تصبرين إلى يوم يوفّى الصابرون أجرهم به غير حساب ، كنيزك بيامد و با امير المؤمنين بگفت در حال كس فرستاد و مؤذّن را حاضر كرد و كنيزك را آزاد كرد و بنكاح بوى داد .
اصبغ بن نباته گفت : با امير المؤمنين على عليه السّلام در عيادت حسن على عليهما السّلام شديم از رنجى كه وى را بود امير المؤمنين عليه السّلام گفت : كيف اصبحت يا بن رسول اللّه اى پسر پيغمبر خداى چگونهء « 2 » ؟ - گفت : اصبحت بنعمة اللّه بارئا « 3 » بنعمت خداى بهترم « 4 »
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح : « چه راعى باشد » .
( 2 ) در تفسير ابو الفتوح : « چگونه در روز آمدى ؟ » .
( 3 ) در تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) « بارعا » به عين مهمله و حتما كلمهء « بارعا » مصحف « بارئا » است كه در نتيجهء املاء و قرائت يكى بر ديگرى يا در نتيجهء غفلت در موقع چاپ بهم رسيده و ابن الاثير در نهايه گفته : « و فى حديث مرض النبى صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم قال العباس لعلىّ رضى اللّه عنه : كيف أصبح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؟ - فقال : أصبح به حمد اللّه بارئا اى معافى ، يقال : برأت من المرض أبر أبرءا بالفتح فأنا بارئ و أبرأنى اللّه من المرض ، و غير أهل الحجاز يقولون : برئت بالكسر برأ بالضم » .
( 4 ) در تفسير ابو الفتوح : « بروز آمدم در نعمت خداى بهتر » .