تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
اهل شام قتال بود . گفتم : چه گوئى در مروان ؟ - گفت . جبّاريست طاغى و ياغى آنان كه در كارزارند قاتل و مقتول در دوزخ‌اند ، گفتم : من حاضر بودم امّا هيچ جنگ نكردم اكنون توبه كردم كه ديگر چنان جاى حاضر نشوم ، گفت : نيكو ميكنى . ما در اين بوديم كه دو نان پيش ما بنهادند از شير سفيدتر ، مرا گفت : بخور من و او از آن دو نان يكى و نيم بخورديم آن نيمهء ديگر از پيش ما برداشتند من ندانم تا كه نهاد و كه برداشت و اشترى چرا ميكرد اشتر بيامد بىآنكه كسى وى را بياورد و فروخت الياس بر نشست گفتم كه : من با تو بيايم ؟ - گفت : نتوانى ، گفتم : من مجرّدم زن و فرزند ندارم گفت : برو و زن كن ، گفتم : من ترا كى بينم ؟ - گفت : اگر اتّفاق افتد بينى آنگه از چشم من فراتر شد . ندانم تا كجا رفت . فذلك قوله
[ وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ]
: الياس از جملهء پيغمبران بود چون گفت قوم خود را : از خداى تعالى بترسيد اى « 1 » از خداى نمىترسيد
هامش
( 1 ) مصنف ( ره ) اين حكايت را مانند سائر مطالب تلخيص كرده است و چون بسيار مجمل است و نص عبارت تفسير ابو الفتوح ( ره ) مشتمل بر فوائدى است به عين عبارت او درج مىشود و آن اينست ( ج 4 چاپ اول ص 446 ؛ س 28 ) : « سعيد بن ابى سعيد المقبرى روايت كرد از علاء البجلى از زيد مولى عون الظفارى از مردى از اهل عقلان كه او گفت : باردنّ ميرفتم وقت گرمگاه مردى را ديدم او را گفتم : يا هذا ، تو كيستى ؟ جواب نداد بار ديگر پرسيدم گفت : من الياسم ؛ گفت : لرزه بر اندام من افتاد كه بر جا مرا قرار نبود گفتم : بخداى بر تو كه دعا كن تا خداى تعالى اين رعد از من بردارد تا من سخن تو بتوانم شنيدن ؛ او دعا كرد من ساكن شدم ، در آن دعا هشت نام خداى بگفت يا برّ يا رحيم يا حنّان يا منّان يا حىّ يا قيّوم ؛ و دو نام بسريانى گفت كه من ندانستم و دست در ميان دو كتف من نهاد چنان كه بر دو خنكى و راحت آن تا بدستهاى من برسيد او را گفتم : يا رسول اللّه وحى آيد به تو ؟ - گفت : تا خداى تعالى محمّد را بفرستاد مرا وحى نيامد ؛ او را گفتم : امروز چند پيغمبر زنده‌اند ؟ - گفت : چهار دو ؛ در آسمان و دو در زمين ؛ در آسمان عيسى و ادريس و در زمين من و خضر ، گفتم : ابدال چندند در زمين ؟