تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
اسبى ديدند از آتش ، الياس بجست و بر پشت اسب نشست ، اسب در هوا شد ، اليسع گفت : مرا چه ميبايد كرد ؟ - او گليمى داشت بوى انداخت و گفت : تو در زمين خليفهء منى و خداى تعالى الياس را دو پر داد تا در هواى پرد و اگر خواهد بقدم ميرود و حاجت طعام و شراب ازو برداشت و خداى تعالى دشمن را مسلّط گردانيد بر ايشان تا اين پادشاه را بكشت و زن وى را بكشت و ايشان را در آن بوستان بيانداختند تا سباع ايشان را بخوردند « 1 » و خداى تعالى پس از او اليسع را به پيغمبرى فرستاد از بنى اسرائيل قومى بسيار به او ايمان آوردند و او با عباء نبوّت قيام نمود تا آنگه كه خداى تعالى او را با پيش خويش برد سعيد بن ابى سعيد المقبرى « 2 » روايت كرد كه : مردى گفت كه : من باردن ميرفتم وقت گرمگاه مردى را ديدم او را گفتم : تو كيستى ؟ - جواب نداد ، بار ديگر پرسيدم گفت : من الياسم لرزه بر من افتاد كه خود را نگاه نتوانستم داشت گفتم : بخداى بر تو دعا كن تا خداى تعالى اين لرزه از من زائل گرداند او دعا كرد من ساكن شدم . در آن دعا هشت نام خداى تعالى بر زبان راند : يا برّ ، يا رحيم ، يا حنّان ، يا منّان ، يا حىّ ، يا قيّوم ، و دو نام ديگر بسريانى گفت و دو دست بر كتف من نهاد چنان كه خنكى و راحت آن دستها به من رسيد او را گفتم : وحى به تو ميآيد ؟ ! گفت : تا خداى تعالى محمّد را بفرستاد به من وحى نيامد گفتم : امروز چند پيغمبر زنده‌اند ؟ ! گفت : چهار ؛ دو در آسمان ادريس و عيسى و دو در زمين ، من و خضر . گفتم : خضر كجا باشد گفت : بجزاير دريا ، گفتم : او را بينى ؟ - گفت : آرى بموسم و در اين وقت ميان مروان و
هامش
( 1 ) در نسخهء قديمى و بعضى نسخ ديگر : « بخورد » ( بصيغهء مفرد ) . ( 2 ) خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « سعيد بن ابى سعيد المقبرى ابو سعيد المدنى ارسل عن ام سلمة و عن ابيه ( تا آنكه گفته ) قال ابن سعد : مات سنة ثلاث و عشرين و قال ابو عبيد سنة خمس و عشرين و مائة » و سمعانى در انساب گفته : « المقبرى بفتح الميم و سكون القاف و ضم الباء الموحدة و فى آخرها راء مهملة ( الى ان قال ) قال ابن أبى حاتم : نسب الى مقبرة كان يسكن بالقرب منها ( الى آخر ما قال ) » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 127 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)