اى « 1 » ديدى شخصى را كه كافر شد بآيات ما ؟ و گفت كه : بدهند مرا مال و فرزند ، مسروق گفت كه خبّاب بن الأرتّ گفت كه : مرا دينى بود بر عاص بن وائل بتقاضا بنزديك وى شدم مرا گفت : وام تو ندهم تا بمحمّد كافر نشوى ، گفتم كه : و اللّه كه من هرگز بمحمّد كافر نشوم و تو بميرى و زنده شوى و هرگز از من اين نبينى ، او گفت : اكنون برو ، چون من زنده شوم آنجا مرا مال و فرزندان باشد آنجا بدهم خداى تعالى اين آيت فرستاد ، كلبى و مقاتل گفتند كه : خبّاب مرد آهنگر بود و براى عاص كار كردى و عاص حقّ او را تأخير كردى تا بوقت موسم ، او مردى سهل جانب بود روزى عاص را تقاضاى سخت كرد عاص گفت : اين چه سختى است كه تو ميكنى هرگز اين نكردهء ؟
خبّاب گفت : آن وقت كه من و تو بر يك دين بوديم ترا مسامحت كردمى امروز دين من مسلمانى است و دين تو كافرى ؛ نروم تا حقّ خود نستانم ، عاص گفت : نه شما ميگوئيد كه : در بهشت زر و سيم باشد ؟ گفت : آرى ، گفت : پس رها كن تا آنجا بدهم ؛ بر طريق استهزا ؛ اگر آنچه شما ميگوئيد راست باشد نصيب من آنجا بيشتر از نصيب تو باشد خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت :
[ أَطَّلَعَ
« 2 » [ اى « 3 » ديدى اين مرد راى كه بآيات ما كافر شد و گفت : مرا مال و فرزندان خواهند دادن در بهشت ؟ اى « 4 » او برغيب مطّلع گشته است و آنچه در لوح محفوظ است وى راى معلوم شده است و بحقيقت بدانسته است كه او راى ببهشت خواهند برد ؟ ! يا از نزديك خداى عهدى گرفته است و خداى با وى عهد كرده است كه وى راى ببهشت برد ؟ ! مجاهد گفت : اين عهد گفتن « لا إله الّا اللّه » است يعنى او اين كلمه بگفته است و ايمان آورده است ؛ از آنكه بهشت آن راى باشد كه او اين كلمه بگويد ، قتاده گفت : عمل صالح از پيش فرستاده است ؛ آنگه گفت : [ كلّا ] نه چنانست كه او ميگويد و مىپندارد . [ سنكتب ] زود بود كه بنويسيم آنچه ميگويد و بيفزائيم او راى از عذاب افزودنى ، و آنچه بنزديك اوست از مال ما آن راى بميراث گيريم
هامش
( 1 ) - يعنى آيا ؛ چنان كه مكرّر در مكرّر زياد شده است .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ أطّلع ] همزهء مفتوحه همزهء استفهام است و همزهء افتعال بيفكندند تا دو همزه مجتمع نباشد و التقدير : آ اطّلع الغيب ؛ برغيب مطّلع شده است ؟ ! » .
( 3 ) - يعنى آيا ؛ چنان كه مكرّر در مكرّر زياد شده است .
( 4 ) - يعنى آيا ؛ چنان كه مكرّر در مكرّر زياد شده است .