و زمنان « 1 » و بيماران و ايشان را گفتندى : آنچه خواهيد ازين خانههاى ما ميخوريد ايشان را تحرّج آمدى و نخوردندى ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد و رخصت داد و گفت :
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ
؛ بر نابينا و لنگ و بيمار حرجى نيست و بزهء و نه بر نفسهاى شما از آنكه طعامى بخوريد از خانههاى خود ، و ذكر فرزندان نكرد براى آنكه داخلاند درين كه گفت
[ مِنْ بُيُوتِكُمْ ]
براى آنكه فرزند مرد بعضى است ازو ؛ و حكم او حكم اوست ، يا خانههاى پدران خود ، يا خانههاى مادران خود ، يا خانههاى برادران ، يا خانههاى خواهران ، يا خانههاى عمّان ، يا خانههاى عمّتان ، يا خانههاى خالان ، يا خانههاى خالتان خود
[ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ ]
يا خانههاى آنان كه كليدهاى ايشان بدست شما باشد .
عبد اللّه عبّاس گفت : مراد و كيل است و آيت در حارث بن عمر آمد كه او با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بغزا رفت و مالك بن زيد را رها كرد بر خانهء خود ؛ چون بازآمد او را رنجور يافت پرسيد كه : ترا چه رسيد ؟ - گفت : تا تو رفتهء من از طعام تو نخوردهام تحرّج را ، خداى تعالى اين آيت فرستاد .
و در اخبار اهل البيت عليهم السّلام است كه : مرد را روا باشد كه از خانهء اين جماعت كه ذكر ايشان گذشت بىدستورى ايشان به قدر حاجت بىاسراف طعام خورد
[ أَوْ صَدِيقِكُمْ
« 2 »
]
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « زمن ككتف بر جاى مانده ؛ زمنون جمع ؛ و بيمار كه بيمارى آن از مدّت دراز باشد » .
( 2 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ أَوْ صَدِيقِكُمْ ]يا خانههاى دوستان خود ؛ [ صديق ] اسم جنس است و اطلاق آن بر واحد و جمع شايع است و لهذا [ أصدقائكم ] نفرموده بر طبق سابق . و شبههء نيست در آنكه صديق حقيقى منبسط و خوشحال مىشود اگر مصاحب او از خانهء او طعام خورد چنان كه آوردهاند كه ربيع بن خثيم را صديقى بود بخانهء وى رفت و طعام او را بخورد و چون ربيع به خانه بازگشت جاريه وى را به اين اخبار نمود گفت : ان كنت صادقة فأنت حرّة ؛ اگر تو راست گفتى ترا آزاد كردم ، همچنين فتح موصلى بدر خانهء دوستى آمد و او حاضر نبود كيسهء او را از جاريهء او طلبيد و دو درم برداشت و باقى را بكنيز بازداد چون خواجه به خانه آمد و صورت واقعه از جاريه شنيد بشكرانهء آن انبساط كنيز را آزاد كرد و بنواخت . و در عوارف المعارف آورده كه : چون كسى يار خود را گويد :
أعطنى ممّا لك ؛ و او در جواب گويد كه : كم تريد ؟ - دوستى را نشايد ، يعنى بايد كه هر چه دارد در ميان آورد و استفسار چند و چون بگذارد ؛ چه دوست جانى بهتر از مال فانى . و نعم ما قيل :ياران بجان مضايقه با هم نميكنند * آخر كسى بمال جدائى چرا كندبسيار جدّ و جهد ببايد كه تا كسى * خود را بآدمى صفتى آشنا كندشرط است بعد يافتن يار آشنا * كز بهر او بعهد محبت وفا كند( تا آنكه گفته ) و از أبى عبد الله عليه السّلام مرويست كه هو و اللّه الرّجل يدخل بيت صديقه فيأكل من بيت صديقه فيأكل طعامه به غير اذنه ؛ به خدا قسم كه[ صَدِيقِكُمْ ]به اين معنى است كه مرد بخانهء دوست خود رود و از طعام او بخورد بدون اذن او . و نيز مرويست از آن حضرت كه فرمود : أ يدخل أحدكم يده إلى كمّ صاحبه او حبيبه فيأخذ منه ؟ - آيا يكى از شما دست در آستين و گريبان مصاحب خود مىكند و چيزى از آن اخذ مىكند ؟ - گفتند : نه ، فرمود : فلستم بأصدقاء ؛ پس نيستيد شما دوستان حقيقى يكديگر و أصل آنست كه هرگاه صداقت متأكّد باشد علم برضا بأكل قايم مقام اذن است . از ابن عبّاس مرويست كه : صداقت أقوى اذن است چه اهل نار استغاثه نخواهند كرد بآباء و أمّهات بلكه بأصدقا استغاثه خواهند نمود ؛ خواهند گفت كه : فما لنا من شافعين و لا صديق حميم » .