كه زن ديندار خواهى كه دستهات خاك آلوده باد يعنى درويش و معنى آنست كه در باب نكاح در بند مال مباش زن ديندار طلب كن كه مال خداى بدهد . و خداى فراخ عطا و داناست و روزى ميدهد بسعت و رحمت خود و عالم است بمصالح خلق بر وفق مصلحت دهد آنچه دهد آنگه گفت :
[ وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً ]
بگو اى محمّد : تا عفّت و پارسائى كنند آنان كه نكاح نيابند يعنى طول و قدرت و استطاعت ندارند كه زن خواهند يا كس را نيابند كه با او نكاح كنند تا آنگاه كه خداى تعالى مستغنى گرداند
هامش
شود نه قربات . از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بأهل عراق فرمود : يا أهل العراق نبّئت أنّ نسائكم يوافين الرّجال فى الطّريق أما تستحيون ؟ ! اى اهل عراق به من خبر رسيده كه زنهاى شما ميرسند بمردها در راه يعنى برميخورند بنامحرمان در كوچه و بازار آيا حيا نميكنيد شماها ؟ ! و قال : لعن اللّه من لا يغار و فى الفقيه - ( مراد كتاب « من لا يحضره الفقيه » است كه دوّمين كتاب از كتب اربعهء شيعهء اماميّهء اثنى عشريّه است و در نهايت اتقان و اعتبار مىباشد و سر آمد تأليفات صدوق دوم ( ره ) است . ) - روى الاصبغ بن نباتة عن أمير المؤمنين عليه السّلام قال : سمعته يقول : يظهر فى آخر الزّمان عند اقتراب السّاعة و هو شرّ الازمنة نسوة كاشفات و عاريات متبرّجات خارجات من الدّين داخلات فى الفتن ، مائلات الى الشّهوات ، مسرعات الى اللّذّات ، مستحلّات للمحرّمات فى جهنّم خالدات » .
بارى در جائى كه حكم كلّى براى زنان مسلمان و بانوان با ايمان آن باشد كه پيشواى بزرگ ايشان امير المؤمنين على عليه السّلام در وصيّت خود به امام حسن مجتبى عليه السّلام ميفرمايد - ( رجوع شود بنهج البلاغه بباب الكتب ( و شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ؛ ج 4 چاپ اوّل مصر ؛ ص 36 ) .
بايد دانست كه اين وصيّت نامه علاوه بر نهج البلاغه در بسيارى از كتب معتبرهء شيعهء اماميه مانند كافى و فقيه و كتبى كه در رديف آنهاست در اعتبار و همچنين در كتب عامّه نيز روايت شده طالب بعضى از مواضع ذكر و طرق روايت آن بمجلّد هفدهم بحار به « باب وصية امير المؤمنين الى الحسن بن علىّ عليهما السلام و الى محمّد بن الحنفيّة » مراجعه كند كه در آن باب ببرخى از آنها نقلا از ابن طاوس تصريح شده است ( ج 17 بحار ؛ چاپ امين الضرب ؛ ص 56 - 67 ) و بخاطر دارم كه وقتى بمقام استقصاء موارد نقل يا تصريح و حواله و اشاره به آن در كتب معتبرهء شيعه برآمدم گويا بالغ بر 15 يا 16 يا 17 كتاب معتبر شد كه اينجا مقتضى گنجايش خوض در آن نيست و اگر نه تجديد مراجعه كرده و موارد در اينجا ذكر مينمودم . ) :