بزنى كند و دليل بر آنكه ندب است قول رسول است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : النّكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى ، يعنى نكاح سنّت من است هر كس كه از سنّت من رغبت بگرداند او از من « 1 » نيست ؛ ميفرمايد كه : زنان بيوه را شوهر دهيد و مرد بىزن را زن دهيد [ ايم ] هم مرد را گويند و هم زن را
[ وَ الصَّالِحِينَ ]
و آنان كه صالح و نيكمردانند از بندگان و پرستاران شما ؛ و از درويشى ايشان مترسيد كه اگر درويش باشند خداى تعالى ايشان را توانگر گرداند از فضل و نعمت خود ، و خداى تعالى فراخ عطا و داناست .
در نكاح كردن فضيلت بسيار است و ثواب بيشمار ؛ و در ترك آن وعيد است ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من أحبّ فطرتى فليستنّ بسنّتى ألا و هى النّكاح ؛ هر كه ملّت من خواهد بايد كه سنّت من بر دست گيرد ، و آن سنّت نكاح است .
در خبر ديگر است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هر كه چندان دارد كه زن تواند كرد و نكند از أمّت من « 2 » نيست .
ابو هريره گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه گفت : شراركم عزّابكم « 3 » ؛ بدترين شما عزبانند ، و گفت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : اذا تزوّج أحدكم عجّ شيطانه يقول : يا ويله عصم ابن آدم منّى ثلثى دينه ؛ گفت : چون يكى از شما زن كند شيطان وى بفرياد آيد و گويد : اى واى بر او ؛ فرزند آدم دو ثلث دين خود را از من حمايت كرد .
در خبر ديگرست كه : من تزوّج فقد أحرز نصف دينه فعليه بالنّصف الاخر ؛ هر كه زن كرد يك نيمهء دين خود را در حرز آورد گو يك نيمهء ديگر خود را نگاهدار « 4 » .
ابو امامه گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه : چهار كس آن « 5 » باشند كه خداى تعالى ايشان را
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « از امّت من نيست » .
( 2 ) در بعضى نسخ : « از ما نيست » .
( 3 ) در منتهى الارب گفته : « عزب محرّكة مرد بىزن ؛ سمّى عزبا لانفراده أعزاب و عزّاب كزنّار جمع و زن بىشوى و عزبة زن بىشوى عن الكسائىّ عزّاب كزنّار جمع » .
( 4 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « ابو نجيح السلمى گفت : رسول عليه السّلام گفت : مسكين مسكين رجل لا زوجة له ، مسكينة مسكينة امراة لا زوج لها ؛ گفت : مسكين باشد مردى كه زن ندارد و زنى كه شوهر ندارد ، گفتند : يا رسول اللّه اگرچه توانگر باشد از مال ؟ - گفت : و اگرچه توانگر باشد از مال » .
( 5 ) كذا ؛ يعنى بلفظ « آن » در همهء نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز .