تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
و بگو اى محمّد زنان را تا مقنعه‌هاى خود بر گريبانهاى خود زنند يعنى چنان سازند كه گريبان ايشان پوشيده باشد بمقنعه تا سينهء ايشان پيدا نشود آنگه بيان كرد آنان را كه روا باشد كه زينت زنان را بينند و زنان از ايشان زينت باز نپوشند گفت :
[ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ ]
و اظهار زينت نكنند اين زنان مگر براى شوهران خود ، يا پدران خود ، يا پدران شوهر خود ، يا پسران خود ، يا پسران شوهران خود ، يا برادران خود ، يا پسران برادران ايشان ، يا پسران خواهران ايشان ، يا زنان ايشان ، يا آنچه دستهاى ايشان مالك باشد يعنى كنيزكان ايشان و مراد بزنان مؤمنان‌اند ؛ بر موجب اين آيت حلال نباشد زنان مؤمنان را كه پيش زنان كافران برهنه شوند الّا كه پرستار ايشان باشند . عباده گفت : عمر خطّاب بابو عبيدهء جرّاح نامهء نوشت و او عامل او بود گفت : شنيدم كه زنان اهل كتاب با زنان مسلمانان بيكجا بگرماوه ميروند تمكين مكن ايشان را ازين كه با ايشان بگرماوه روند و اندام زنان مسلمانان را بينند پس او كس فرستاد و منع كرد
[ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ ]
عامّ است در جملهء زير دستان از بنده و پرستار كه رخصت است زنان را كه زينت خود از ايشان باز نپوشند ابن جريج گفت : آيت مخصوص است بپرستاران دون بندگان و بر قول آنان كه گفتند : بندگان داخل‌اند محمول بود بر آنكه نابالغ باشند ، يا بر آنكه زينت ظاهر را اظهار كنند بر ايشان ، يا بر آنكه از كودكى تربيت با ايشان بوده باشد
[ أَوِ التَّابِعِينَ ]
يا تابعانى كه شما را باشند كه ايشان را حاجت نباشد بزنان ، عبد اللّه عبّاس گفت : آنان باشند كه متابعت قوم كنند بطمع طعام و روايت ديگر ازو آنست كه مراد عنّين « 1 » است مجاهد گفت : ابلهى باشد كه احوال زنان نداند ، عكرمه گفت : مجبوب است يعنى خادم « 2 » و گفته‌اند كه : پيرى باشد كه او را بزنان ميل نباشد يا كودكانى كه بر عورات زنان مطّلع نباشند و ندانند كه عورت چه باشد از آنجا كه ايشان را شهوت نباشد بزنان
[ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ ]
و نبايد كه ايشان در وقت رفتن پاى چنان
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « عنّين كسكّين نامرد يا آنكه خواهش زنان ندارد ، عنّينه مؤنّث يعنى زن كه او را مرد نبايد و هو فعّيل بمعنى مفعول » . ( 2 ) - تفسير « مجبوب » بلفظ « خادم » از قبيل تفسير بأخفى است و مراد به « مجبوب » خصىّ است ؛ در منتهى الارب گفته : « جباب بريدن و برآوردن خصيه ؛ يقال : خصىّ مجبوب » .