تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
گوئى ؟ - گفت : همچنان است كه اين زن ميگويد خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : و الّذين يرمون المحصنات ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرمود تا آواز دادند كه : الّصلوة جامعة مردم حاضر آمدند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز ديگر بكرد آنگه ايشان را پيش خود خواند عويمر را گفت : بگو كه : سوگند ميخورم بخداى كه خوله زنا كرد و من راست ميگويم درينچه ميگويم وى بگفت آنگه گفت : بگو كه : سوگند ميخورم بخداى كه من شريك را بر شكم وى خفته ديدم و من راست ميگويم درين ، ببار سيم گفت : بگو : بخداى سوگند ميخورم كه اين حمل نه از من است و من راست ميگويم ، ببار چهارم گفت : بگو كه : من سوگند ميخورم بخداى كه من چهار ماه است كه با وى خلوت نكرده‌ام ، آنگه ببار پنجم گفت : بگو كه : لعنت بر عويمر باد اگر دروغ ميگويد ، بگفت ، آنگه وى را گفت : بنشين پس خويله را گفت : بر پاى خيز و بگو : سوگند ميخورم بخداى كه من زنا نكرده‌ام و عويمر دروغ ميگويد ؛ بگفت ، ببار دوّم گفت : بگو : سوگند ميخورم بخداى كه او شريك را با من بيكجا نديد برين وجه كه دعوى مىكند و او دروغزن است در اين دعوى ؛ بگفت ، ببار سيم گفت : بگو : سوگند ميخورم بخداى كه من ازو آبستنم و او دروغ ميگويد ؛ بگفت ، ببار چهارم گفت : بگو : سوگند ميخورم بخداى كه او مرا هرگز بر هيچ فاحشه نديد و او بر من اين دروغ مىنهد ؛ بگفت ، ببار پنجم گفت : بگو : خشم خداى بر خويله باد اگر اين مرد راست ميگويد ؛ بگفت ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرمود تا از ميان ايشان جدا كردند « 1 » آنگه گفت : اگر نه اين سوگندهاستى مرا در كار اينان راى بود ، آنگه گفت : بنگريد اين فرزند را كه بيارد اگر أصهبى باشد كه رنگ او با سياهى زند از شريك بن السمحاء است و اگر سفيد رنگ و سطبر ساق باشد از وى نيست چون بزاد فرزند نيك بشريك مانست « 2 » . خلاف كردند كه « 3 » اين شهادت گواهى است يا سوگند بمذهب ما و مذهب
هامش
( 1 ) - كذا در بعضى نسخ معتمده و در ساير نسخ : « در ميان ايشان جدائى كردند » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چون بزاد فرزند أشبه النّاس بشريك بود » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « درين لفظ خلاف كردند كه اين شهادت گواهى است يا سوگند ؟ - مذهب ما و مذهب شافعى و مالك و ربيعه و ليث و ابن شبرمه و ثورى و احمد و اسحق و قول سعيد بن المسيّب و سليمان بن يسار و حسن بصرى آنست كه اين شهادات بمعنى سوگندهاست لقوله :[ بِاللَّهِ ]فانّه لا يقال : شهد باللّه ، بمعنى گواهى ؛ انّما يقال : شهد باللّه اى حلف باللّه . و زهرى و حمّاد بن ابى سليمان و ابو حنيفه و اصحابش گفتند : اين شهادت گواهيست آنگه بنا براين مذهبها خلاف كردند در آنكه لعان از كه درست باشد ؟ اينان گفتند كه ذكرشان كرديم بازپسين كه از آنان درست بود كه اهل گواهى باشند و آنان كه گفتيم اوّلا گفتند : از اين هر دو كس كه ميان ايشان زناشوهرى باشد صحيح بود چون عاقل و مكلّف باشند سواء اگر بنده باشند و اگر آزاد و اگر كافر باشند و اگر مسلمان و اگر يكى چنين و يكى چنان و اگر حدّ زده باشند در قذف و اگر نباشند ، دليل بر مذهب صحيح از اين عموم آيتست من غير فصل و لا فرق ، و دليلى ديگر قول رسول عليه السّلام در حديث شريك بن السحماء : لو لا هذه الايمان لكان لى و لكما شان ؛ اگر نه اين سوگندها بودى آن را سوگند خواند ، ديگر آنكه اگر گواهى بودى بايستى كه از نابينا درست نبودى كه گواهى نابينا بنزديك ابو حنيفه درست نبود ، دگر آنكه اگر گواهى بودى متكرّر نبودى كه گواهى يك بار كفايت بود و نيز از فاسق درست نبودى كه گواهى فاسق درست نبود . امّا حكم آيت و طرفى فقه كه تعلق به او دارد بر اختلاف مذهب آنست كه . . . ( تا آخر بيانات او كه طويل الذيل است ) » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 283 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)