براى دفع مضرّتى ؛ ايشان را بيافريد و پيغمبران فرستاد بر ايشان و بيان حلال و حرام كرد ايشان را ؛ تا فصل و تميز كنند ميان حق و باطل ، و هر كه احسان كند او را مكافات كند ببهشت ، و هر كه بدى كند او را مكافات كند بدوزخ . امّا قوله تعالى : و
ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
؛ اى ليعرفون ، و در غرض خداى تعالى نه رنج مكلّفان است غرض او آنست كه ازين عبادت بمنزلتى رسند كه ممكن نيست و در حكمت نيكو نيست ايشان را بدان نعمت رسانيدن الّا از آن طريق چنان كه در كتب اصول بيان كرده است كه خداى تعالى خواست تا آنچه بمكلّفان دهد در بهشت بر سبيل استحقاق دهد مقرون بتعظيم و تبجيل ، و در حكمت نيكو نباشد نامستحقّ را تعظيم كردن ، پس تكليف كرد ايشان را تا بتحمّل آن تكليف مستحقّ آن شوند تا آن نعمت بر بليغترين وجهى رساند و اين از غايت كرم اوست جلّ جلاله . آنگه ثناى خود گفت تا بندگانش را تعليم باشد و ثنا گفتن وى برين وجه است كه گفت :
[ فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ]
بزرگوار است و بلند قدر خدائى كه پادشاه بر حقيقت است و پادشاهى وى را رسد جز از وى خداى نيست و او خداوند عرش بزرگوار است
[ وَ مَنْ يَدْعُ ]
و هر كسى كه خواند و پرستد با خداى خدائى را كه او را بر خدائى وى هيچ حجّتى و برهانى نباشد ؛ حساب او و شما را و نزديك خداى او باشد و فلاح و ظفر نيابد كه أمر و شأن آنست كه كافران را فلاح و ظفر نباشد و هرگز فيروز نشوند آنگه رسول خود را دعا كردن آموخت و گفت بگو اى محمّد :
[ رَبِّ اغْفِرْ ]
بار خدايا بيامرز و ببخشاى ، و تو بهترين و نيكوترين بخشايندگانى ؛ چه بخشايش همه از آن تست .
آوردهاند كه عبد اللّه مسعود « 1 » روزى بنزديك مبتلائى شد و اين آيات ازينجا كه :
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً
؛ تا آخر سوره در گوش او خواند نيك شد و بر پاى خاست ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : چه خواندى در گوش او ؟ - گفت : اين آيتها ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : بدان خداى كه جان من بأمر و فرمان اوست كه اگر بندهء از سر يقين اين آيتها بر كوه خواند از جاى بشود از بركت اين آيات .
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « حبش بن عبد اللّه الصنعانى گفت كه : عبد اللّه مسعود يك روز بمبتلائى بگذشت بر او رفت ( تا آخر مطابق متن ) » .