كه او از آسمان بيفتد باز او را مرغى در ربايد يا به حال كسى كه باد او را در گوى « 1 » اندازد نيك دور قعر وى كه از آنجا برنتواند آمدن ، و مالك كار خود نباشد درمانده و بازمانده و مضطرّ باشد كافر همچنين باشد اسير و درمانده و عاجز روز قيامت . حسن گفت : تشبيه كرد اعمال كافران را در نفى و اثبات و بىحاصلى به كسى كه حال او اين باشد يعنى چنان كه اين را در حال افتادن ثباتى نباشد و در ميانه مرغ او را در ربايد ، همچنين أعمال كافران و مشركان را محصولى نباشد . و گفتهاند : اين تشبيه « 2 » شايد كه مركّب بود برين معنى كه هر كه بخداى شركآرد حال او چون حال كسى باشد كه از آسمان بيفتد در ميانه مرغانى بسرعت وى را دربايند و اجزاى او در حواصل آن مرغان متفرّق و پراكنده شود ، يا باد او را در گوى دور اندازد ، و شايد كه تشبيه تركيب مفترق باشد به اين معنى كه ايمان را در علوّ و بلندى به آسمان تشبيه كرده باشد و آنكس را كه ايمان بگذارد و دست بدارد به كسى كه از آسمان بيفتد ، و هواهاى مختلفه را بمرغان رباينده تشبيه كرده باشد و شيطان را كه وى را در ضلالت و گمراهى مىاندازد بباد كه كسى را در مكانى بعيد و دور افكند
[ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ
« 3 »
]
و اين امر و شأن كه شنيدى كار
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « گو بفتح اوّل و سكون ثانى زمين پست و مغاك را گويند » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « يا به حال كسى كه باد او را در هوّه و حفرهء اندازد و آن جاى قعير و دور باشد » .
( 2 ) - اين عبارت مشتمل بر بيان تشبيه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بر اين تفصيل ياد نشده است و در تفسير منهج الصادقين نيز به اين عبارت ذكر شده است : « و تشبيه تارك آن بساقط از سماء و تشبيه هواها كه موزّع افكارند بطير و تشبيه شيطان كه واضع تارك ايمانست در وادى ضلالت ؛ بريح جارى در مكان بعيد ، و ميتواند بود كه از تشبيهات مركّبه باشد » و چنان كه در مقدّمه مبسوطا نوشتهايم بيانات مولى فتح اللّه در اين قبيل موارد مأخوذ از جلاء الاذهان است ( رجوع شود بذيل آيهء :اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ؛ ص 349 و اين مورد چاپ تبريز بسال 1314 ) تدبّر در اين مورد نيز يكى از شواهد آنست .
( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ ذلك و من يعظم شعائر اللّه سيبويه گفت مبتدائيست محذوف الخبر و التّقدير ذلك الامر و الشّأن ؛ شأن و كار اين است كه شنيدى آنگه گفت :[ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ ]و هر كه او مناسك خداى را تعظيم كند از پرهيزگارى دل باشد و شعائر علامت باشد ، و مناسك حجّ را براى آن [ شعائر ] خواند كه بدان اشعار را اعلام كردهاند و بعضى دگر گفتند : مراد هدى اشعار كرده است و آن شتر مىباشد كه كارد در كوهان او زده باشند كه قارن با خود بيارد و اين قول مجاهد است .[ فَإِنَّها ]ضمير راجع است با فعله يعنى آن يك بار كه تعظيم دارد آن را ، و روا بود كه راجع بود با خصلت . و گفتند : شعائر اللّه اى دين اللّه ؛ شعائر خداى دين خداى باشد يعنى تعظيم شعائر و مناسك از تقواى دل باشد .[ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ]شما را در اين شتران منافعى هست تا بوقتى [ مسمّى ] نام برده از ركوب و حمل اثقال ، بر ايشان نشينيد و بار گران بردارند از شما . عبد اللّه عبّاس گفت و مجاهد : اين پيش از آن باشد كه نام هدى و تضحيه بر آن نهند . عطا گفت : پيش از آنكه اشعار و تقليد كنند و [ اشعار ] آن بود كه كارد در كوهان او زنند و خون آلود كنند و [ تقليد ] آن بود كه يك پاى نعل بر گردن او بندند تا هر كه بيند داند كه آن [ هدى ] است و بعضى دگر گفتند : پس از آنكه اين كرده باشند اگر محتاج بود بانتفاع او از ركوب او و شير او بعد الاشعار و التقليد روا باشد كه منتفع شود به آن ؛ و اين روايت كردهاند از باقر عليه السّلام بعضى دگر گفتند : كه مراد به[ مَنافِعُ ]تجارت است . و بعضى دگر گفتند كه : عامّ است در ساير منافع[ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ]تا وقتى معيّن . عبد اللّه عبّاس گفت : تا نام هدى برو نهادن و آنان كه گفتند[ مَنافِعُ ]تجارت است گفتند :[ أَجَلٍ مُسَمًّى ]وقت آن باشد كه از مكّه بيرون آيند ، بعضى دگر گفتند : [ منافع ] ثواب است[ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ]الى انقضاء ايّام الحجّ ؛ و قيل الى يوم القيمة » .