گفت : گوسفندان بوى ده بعوض زرع او ؛ آن مرد گوسفندان بوى تسليم كرد چون بازگشتند سليمان ايشان را ديد گفت : پدرم ميان شما چه حكم كرد ؟ - گفتند :
چنين و چنين ؛ گفت : اگر من حكم كردمى بخلاف اين حكم كردمى ، ايشان برفتند و داود را بگفتند داود سليمان را بخواند و گفت : بگوى تا چگونه حكم كردى ؟ - گفت : گوسفند به صاحب زرع دادمى تا ميداشتى و انتفاع ميگرفتى بشير و آنچه او را باشد و زرع به خداوند گوسفند دادمى تا بكشتى و عمارت ميكردى تا بحدّ اوّل باز آمدى كه بر آن بود و گوسفندان آن را بخوردند آنگه زرع به خداوند زرع دادمى و گوسفند به خداوند گوسفند ؛ چه هر صنعتى و اهلش « 1 » ؛ آن اين را شايد و اين آن را . داود گفت : نيكو گفتى ، عبد اللّه مسعود و مقاتل گفتند : شبانى نماز ديگرى بكنار زرعى « 2 » فرود آمد بشب بخفت و گوسفندان اين مرد در زرع « 3 » رفتند و تباهى كردند بروز ديگر پيش داود عليه السّلام آمدند داود چنان حكم كرد ، و سليمان را ديدند وى هم چنان حكم كرد كه گفته آمد .
زهرى روايت كرد كه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشترى از آن براء بن عازب بشب در حايط بعضى از انصار رفت و تباهى كرد پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين آيت برخواند آنگه حكم كرد بر براء بن عازب به آنچه اشتر زيان كرده بود بدهد ، و گفت : بر اصحاب ماشيه آنست كه مواشى خود را بشب نگاه دارند ، و بر أصحاب زروع و حوايط كه بروز زرع خود را نگاه دارند .
أصحاب اجتهاد در صحّت اجتهاد به اين تمسّك كردند و گفتند « 4 » : سليمان اين حكم باجتهاد كرد و اگر اجتهاد روا نبودى سليمان نكردى ، جواب اين آنست كه
هامش
( 1 ) - از قبيل اين كلام معروف است كه جارى مجراى مثل مىباشد : « كلّ رجل و صنعته ؛ و در علم نحو در مبحث مبتدا آنجا كه حذف خبر واجب است با اين عبارت مثال مىزنند ؛ فراجع ان شئت .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « رزى » و « رز » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « رزى » و « رز » .
( 4 ) - پوشيده نماند كه ابو المحاسن ( ره ) در اينجا نيز مانند ساير موارد عبارت ابو الفتوح ( ره ) را بتصرّف و تلخيص در كتاب خود آورده ليكن فرقى مهمّ كه مغيّر اساس مطلب باشد به نظر نميرسد .