تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
چنان كه گفت : فآمن له لوط ، و قال إنّى مهاجر الى ربّى ؛ از آنجا بحرّان آمد و مدّتى بود از آنجا بمصر رفت آنگه از مصر بشام شد به جائى فرود آمد كه آن را سبع « 1 » خوانند از زمين فلسطين و آن بيابانى است ، و لوط عليه السّلام به زمين مؤتفكه فرود آمد و از ميان ابراهيم و لوط عليهما السّلام يك روزه راه بود ، خداى تعالى لوط را بأهل آن شهر فرستاد
[ وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ ]
و بداديم ما ابراهيم را اسحاق و يعقوب كه پسر اسحاق بود و پدر يوسف
[ نافِلَةً ]
نافله يعنى زيادتى و بر سرى « 2 » ، عبد اللّه عبّاس گفت : ابراهيم از خداى فرزند خواست خداى تعالى او را اسحاق بداد و يعقوب عليه السّلام بر سرى و فرزند فرزند را [ نافله ] براى آن گويند كه فرزند زاده « 3 » بر فرزند زيادت است چنان كه نماز نافله بر - فريضه زيادت است و غنيمت را نفل براى آن خوانند كه آن زيادتى است كه اين امّت را بود و كس ديگر را نبود از امّتان گذشته .
[ وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ ]
و ما همه را صالح كرديم و توفيق صلاح داديم و الطاف كرديم بايشان كه عند آن اختيار صلاح كردند تا صلاحيت نبوّت و اهليّت رسالت يافتند ، و ما اين پيغمبران را امامان و مقتدايان كرديم كه بفرمان ما هدايت ميكنند و راه مىنمايند بحقّ مردمان را و دعوت ميكنند با راه راست و دين حقّ .
[ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ ]
و بديشان وحى كرديم فعل خيرات و انواع عبادات از نماز و روزه و زكات ، و ايشان ما را پرستيدندى و عبادت ما را كردندى ، و ما لوط را حكم داديم يعنى نبوّت و علم شريعت ، و برهانيديم او را از آن ديه كه سدوم « 4 » نام بود
هامش
( 1 ) - در مراصد الاطلاع گفته : « السبع بلفظ العدد المؤنّث برّيّة فلسطين بالشام و هو الموضع الذى يكون فيه المحشر و السبع قرية بين الرقّة و رأس العين على الخابور ، و السبع ناحية فى فلسطين بين القدس و الكرك ؛ فيه سبعة آبار سمّى الموضع بذلك » . در منتهى الارب گفته : « سبع هفت و سبع نسوة يعنى هفت زن و نيز سبع بالفتح دهى ميان رقّه و رأس عين ، و موضعى است ميان قدس و كرك بدانجهت كه در آنجا هفت چاه است ، و جائى كه در آنجا حشر واقع شود ( تا آخر كلام او ) » . ( 2 ) - در بهار عجم گفته : « بر سر و بر سرى بمعنى علاوه است ؛ و آن عبارت است از بار قليلى كه بر بار كثير بر سر گذارند و آن را « سر بارى » نيز گويند » - ( 3 ) - در بعضى نسخ : « مهر فرزند زاده » . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « سدوم بفتح اوّل بر وزن مسموم قاضى شهر لوط است و او فتوى بلواط داده بود و نام قريه ايست از قراى لوط و در آن مياه و استجار بسيار بوده و در اين زمان مقلوب است و در زمين آن زرع و گياه نرويد و زمينش سياه باشد و مفروش بسنگهاى سياه گويند : آن سنگهائيست كه بر قوم لوط باريده بوده است » .