تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
شماست و [ ذكر ] بمعنى شرف است بيانش : و إنّه لذكر لك و لقومك ؛ و درين كتاب است آنچه شما محتاج آنيد از كارهاى دينى ، اى در نمىيابيد و عقل خود را كار نميفرمائيد و انديشه نميكنيد ؟
[ وَ كَمْ
« 1 »
قَصَمْنا ]
و اى بسا كه بشكستيم و خراب كرديم از شهرها و ديهها كه أهل « 2 » آن ظالم و ستمكار و كافر بودند ما ايشان را بگناه ايشان هلاك كرديم و از پس هلاك « 3 » ايشان قومى ديگر را بيافريديم بر سبيل انشاء و ابداع پس آنگه كه اهل آن شهرها و ديهها عذاب ما را بديدند و در حسّ خود آوردند
[ إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ ]
همى ناگاه ديدى كه ايشان از آنجا ميدويدند و ميگريختند ، حق تبارك و تعالى عند آن حال ايشان را بر سبيل تقريع و توبيخ گفت
[ لا تَرْكُضُوا ]
تاختن مكنيد و مدويد و مگريزيد باز - گرديد به آنچه در آن مترف و منّعم « 4 » بوده‌ايد از مال و ملك و اسباب و مسكنهاى شما . آنگه بر سبيل تهكّم گفت : باشد كه از شما سؤال كنند و بپرسند از آنچه بر شما رفت و بر مال و مسكنهاى شما ؛ و شما جواب دهيد از سر علم كه : بر سر ما چه رفت با خدم و حشم شما بيايند و از شما سؤال كنند كه : ما را چه ميفرمائيد تا امتثال آن كنيم ، عبد اللّه عبّاس گفت : تا از شما بپرسند كه پيغمبران شما را كه كشت ؟ قتاده گفت : تا سائلان بيايند و از شما چيزى خواهند كه شما منعّم و متنعّميد . ابن عبّاس گفت آيت در حقّ اهل حضور « 5 » آمد و آن ديهى است بيمن و أهل او عرب بودند خداى تعالى پيغمبرى
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ كَمْ ]كه بمعنى خبر باشد تكثير راست و در بيشتر أحوال [ من ] با او باشد چنان كه در اينجا » . ( 2 ) - اشاره به آنست كه ابو الفتوح ( ره ) گفته : « مراد از[ قَرْيَةٍ ]أهل قريه‌اند چنان كه گفت : و اسئل القرية ؛ و التّقدير : كانت ظالمة الأهل » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « هلاكت » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « متنعّم » . ( 5 ) - ياقوت در معجم البلدان گفته : « حضور بالفتح ثمّ الضمّ و سكون الواو و راء بلدة باليمن من أعمال زبيد سميت بحضور بن عدىّ بن مالك بن زيد بن سدد بن حمير بن سبأ ؛ قال غامد .تغمّدت شرّا كان بين عشيرتى * فأسمانى القيل الحضورىّ غامداقال السهيلى : لمّا قصد بخت نصّر بلاد العرب و دوّخها و خرّب المعمور استأصل أهل - حضوراء ؛ هكذا رواه بالالف الممدودة و هم الّذين ذكرهم اللّه تعالى فى قوله[ وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ ]؛ و ذلك لقتلهم شعيب بن عيفى و يقال ابن ضيفون » . زبيدى در شرح اين قول صاحب قاموس [ و حضور كصبور جبل و بلد باليمن ] » ضمن كلام خود گفته : « و فى حديث عائشة ( رض ) كفّن رسول اللّه ( ص ) فى ثوبين حضوريّين : هما منسوبان الى حضور قرية باليمن قاله ابن الاثير و فى الرّوض أنّ أهل حضور قتلوا شعيب بن ذى مهدم نبىّ أرسل اليهم و قبره بصين جبل باليمن قال : و ليس هو شعيبا الاوّل صاحب مدين و هو ابن صيفى و يقال : ابن صيفون قلت : و شذّ صاحب المراصد حيث قال : انّه من اعمال زبيد و انّه يروى بالالف الممدودة و فى حمير حضور بن عدىّ بن مالك بن زيد بن سلام بن زرعة و هو حمير الاصغر » و در منتهى الارب گفته : « حضور كصبور نام كوهى و شهريست بيمن » .