آرى مردمان را به او از تاريكى كفر بنور ايمان « 1 » بفرمان خداى و خداوندگار ايشان با راه خداى غالب و بىهمتا و ستوده ؛ و آن راه اسلام است . خدائى « 2 » كه او راست آنچه در آسمانها و زمين است و همه ملك و ملك ويست ، از آنجا كه وى آفريده است و دست تصرّف وى راست ، آنگه گفت : واى مر كافران را از عذابى سخت ، آن كافران كه حيات دنيا و زندگانى اين جهان دوست دارند و آن را بر آخرت اختيار ميكنند « 3 » حقّ تعالى دوستى دنيا و اختيار او بر آخرت از جملهء مذمّت شمرده است بر ايشان .
در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة ، و هم رسول گفت : فرداى قيامت جماعتى را از امّت من در قيامت آرند و صحايف ايشان بنگرند مردمانى بوده باشند كه نمازها باوقات و شرايط آن گزارده ، و زكات مال داده ، و به نماز شب قيام كرده ، خداى تعالى بفرمايد تا ايشان را بدوزخ برند گفتند : يا رسول اللّه بچه جرم ايشان را بدوزخ برند ؟ - گفت : گناه ايشان آن باشد كه كلّما بدا لهم شىء من الدّنيا وثبوا عليه ؛ به اين خصلت كه چون از دنيا چيزى پديد آمدى برجستندى و بر او حرص نمودندى
[ وَ يَصُدُّونَ
« 4 »
عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ]
و از راه خداى بمىگردند و ديگران را نيز بمىگردانند
[ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً ]
« 5 » و كژى آن راه ميجويند يعنى ميخواهند تا آن را كژ كنند ايشان در گمراهىاند دور از راه راست .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « ظلمت و نور كنايت است از كفر و ايمان » .
( 2 ) - ترجمهء لفظ « اللّه » است كه در رأس آيهء دوم هست ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ اللَّهِ الَّذِي ]ابن عامر و نافع خواندند [ اللّه ] مرفوع بر ابتداء و خبر [ الذى ] آنچه از پس اوست از صلهء او و باقى قرّاء خواندند [ اللّه ] بجرّ على أنّه بدل من[ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ].
( 3 ) - معنى[ اسْتَحَبُّوا ] *است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « استحباب طلب محبّت چيزى باشد بتعرّض از او ، و [ محبّت ] ارادت منافع محبوب باشد ، و استحباب اينجا بمعنى اختيار است بقرينهء [ على ] يقال : استحبّ كذا على كذا اذا اختاره عليه و منه قوله تعالى : و أمّا ثمود فهديناهم فاستحبّوا العمى على الهدى ؛ اى اختاروا الكفر على الايمان » .
( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « صدّ هم لازم است و هم متعدّى ، و سبيل و طريق يكى باشد ، هم مذكّر باشد و هم مؤنث » .
( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : [ عوج ] كژى باشد ؛ و در دين و كار و كلام [ عوج ] گويند بكسر عين ، و در چوب و ديوار و آنچه اجسام باشد عوج گويند بفتح عين » .