تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
نوالهء در دست وى مانده بود بسائلى داد خداى تعالى بفرمود تا انقضاى اجل وى از لوح محو كردند و پنجاه سال در عمر وى بيفزودند و سبب مرگ او آن خواست بودن كه در آن پشتهء هيزم وى مارى سياه قتّال بود و هنوز در پشتهء هيزم است چون خواست كه او را بزند خداى تعالى بدان سبب وى را دفع كرد عيسى عليه السلام آن مرد را بازخواند و گفت : پشتهء هيزم دينه چه كردى ؟ - گفت : همچنان نهاده است ، گفت : همچنان آن پشتهء هيزم پيش من آور ؛ برفت و پيش عيسى عليه السلام آورد ، بفرمود تا بگشادند مارى سياه عظيم از ميان آن پشته بيرون آمد حواريان بتعجّب فرو ماندند و مرد را قصّه باز گفتند او شادمانه شد و در صدقه بيفزود .
هامش
است كه در حال نوم خداى قبض كند آن را آنگه آن را كه خواهد كه بميراند عمر او محو كند ، و آن را كه خواهد كه بدارد ردّ كند به او ؛ و ذلك قوله تعالى :اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ؛ ابو الّدرداء روايت كرد كه رسول گفت كه : خداى تعالى را نوشتهء باشد در آخر شب از شب سه ساعت مانده پيش خواهد و در او نظر كند و آن نوشته باشد كه جز او كس نداند ، و از آنجا خواهد محو كند و آنچه خواهد اثبات كند . ابن جريج گفت از عطا از عبد اللّه عبّاس كه گفت : خداى تعالى لوحى آفريده است كه آن را لوح محفوظ گويند از درّى سفيد طول آن پانصد ساله راه است آن را دو دفّه است از ياقوت سرخ هر روز سيصد و شصت بار به آن لوح نظر كند آنچه خواهد بسترد و آنچه خواهد رها كند - ( سيوطى در تفسير الدرّ المنثور اين حديث را چنين نقل كرده ( ج 4 ؛ ص 65 ) : « و أخرج ابن جرير عن ابن عبّاس ( رض ) قال : انّ للّه لوحا محفوظا مسيره خمسمائة عام من درة بيضاء له دفّتان و الدّفّتان لوحان للّه كلّ يوم ثلاث [ ظ مائة ] و ستّون لحظة [ فيه ] يمحو ما يشاء و يثبت و عنده أمّ الكتاب » پس تشويشى در متن روايت هست كه از جهت ناسخان پديد آمده است . ) - قيس بن عباد گفت : روز دهم رجب باشد آنروزى كه خداى تعالى محو و اثبات كند :وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِيعنى اللّوح المحفوظ ؛ و أمّ كلّ شىء أصله و منه أمّ الولد ، و أمّ الكتاب ، و أمّ القرى لمكة ، و أمّ المثوى للضّيف ، و حق تعالى اين محو و اثبات بحسب مصلحت فرمايد و آنچه تعلّق بمصلحت دارد باوقات و اشخاص و اسباب بگردد كمصلحة المريض و التاجر و غيرهما ؛ حق تعالى أجل بنويسد بنده را آنگه مصلحت در آن داند كه اگر او دعائى كند يا صدقهء دهد يا طاعتى كند مدّتى در عمر او افزايد اين نوشته بفرمايد ستردن و بجاى آن ديگرى نوشتن چنان كه در خبر آورده‌اند كه يك روز عيسى عليه السلام نشسته بود ( تا آخر خبر متن ) و اخبار مانند اين بسيار است و [ محو ] إذهاب أثر باشد و [ إثبات ] اخبار باشد بوجود چيزى و نقيض او نفى او بود ، و مراد اينجايگه نوشتن است ، و مفعول محو بگفت و مفعول اثبات حذف كرد اكتفاء بالاوّل و التقدير و يثبت ما يشاء و مثله قوله :وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِو التّقدير فروجهنّ ، و الذّاكرين اللّه كثيرا و الذّاكرات و التقدير و الذّاكرات اللّه كثيرا قال الكميت :بأىّ كتاب أم بأيّة سنّة * ترى حبّهم عادا علىّ و تحسب ».