اگر گويند كه شايد كه : وى از قبل ظالم و از دست وى ولايت خواهد ؟ - گوئيم : ولايت به صورت ملك مصر را بود و بحقيقت يوسف را بود جز كه ممكّن نبود او كه خواست حقّ خود خواست و آن را كه حقّى بود روا بود وى را بهر وجه كه تواند توسّل سازد و او از پادشاه آن خواست كه قوام ملك بوى باشد و آن خزانه است گفت :
مرا بر سر خزائن زمين موكّل گردان و كار خزائن با من گذار كه من نگاهدارم و ضايع نگذارم كه عالمم بوجود دخل و خرج آن ، بعلم حاصل كنم و بحفظ ضايع نگذارم آنگه حقّ تعالى گفت كه : ما چنان كه يوسف را تمكين داديم از آن جمله كه ذكر كرده شد تمكين داديم وى را « 1 » در زمين تا جاى گيرد در زمين آنجا كه خواهد ، ما برحمت خود رسانيم آن را كه خواهيم و مزد نيكوكاران را ضايع نگردانيم ، و هر آينه مزد آخرت كه ثواب است بهتر است از ملك مصر كه بيوسف داديم كسانى را كه ايمان آوردند و از معاصى و گناهان اجتناب نمودند .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 58 تا 60 ]
وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ ( 58 ) وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ( 59 ) فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ ( 60 )
چون يوسف ممكّن گشت و بر سبيل نيابت بر سرير ملك بنشست و تدبير و ترتيب ملك و سياست ميكرد تا سالهاى خصب و فراخى بگذشت و سال جدب و تنگى و قحط آغاز كرد شبى از شبها بفرمود تا براى ملك در ميانهء شب طعام سازند طبّاخان گفتند :
ملك عادت ندارد كه در اين وقت طعام خورد ، يوسف گفت : شما ندانيد طعام بسازيد ، نيمشب ملك از خواب درآمد و گفت : طعامى بياريد هر چه باشد كه مرا گرسنگى غالب شد ؛ و ميگفت : الجوع الجوع ، يوسف عليه السلام بفرمود تا طعامهائى كه ساخته بودند بياوردند ، گفت : اين طعام كى ساختهايد ؟ - گفتند : در اين شب ، گفت : چه دانستيد
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « قوله[ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ ]اين لام صله است و زيادت كقوله : ردف لكم ، و قوله : ان كنتم للرؤيا تعبرون ؛ براى آنكه تمكين بنفس خود متعدّى است يقال : مكنّته و لا يقال : مكنّت له كقوله : مكنّاهم فيما ان مكنّا كم فيه » .