تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
بر سرير ملك جامه‌هاى پادشاهانه پوشيده و تاجى مرصّع بأنواع جواهر بر سر نهاده ، و طوقى زرّين در گردن كرده بعضى حكما گفتند : براى آن باز نشناختند او را كه معصيت كرده بودند و معصيت نكرت « 1 » بارآورد و ديدهء فكرت را تاريك گرداند يوسف با ايشان سخن گفت ايشان به زبان عبرانى « 2 » سخن گفتند ، گفت : شما چه مردمانيد ؟ - گفتند : جماعتى شبانانيم از ولايت شام ؛ ولايت ما را قحط رسيده است آمده‌ايم تا ما را غلّه و طعام فروشيد ، يوسف گفت : مبادا كه شما جاسوس باشيد آمده‌ايد تا ملك من و راهها و در بندهاى ولايت من نشان كنيد « 3 » گفتند : لا و اللّه ما جاسوس نيستيم ، ما برادران يكديگريم ؛ ما را پدرى پير هست پيغمبريست از پيغمبران خداى كه وى را يعقوب گويند ، گفت : شما چند برادر بوديد ؟ - گفتند : دوازده ، گفت : اكنون چند مانده‌ايد « 4 » گفتند : يازده ، گفت : آن يكى كجا شد ؟ - گفتند روزى با ما ببيابان آمد آنجا هلاك شد ، گفت : آن دگر كجاست ؟ - گفتند : پدر ما آن برادر را از همه دوستر داشتى چون او غايب گشت اين برادر بيادگار او از چشم فرو نميگذارد ، يوسف گفت : كيست كه براى شما گواهى بدهد كه چنين است كه شما ميگوئيد ؟ - گفتند : ايّها الملك ما در اين شهر غريبيم و كس ما را نشناسد ، يوسف گفت : من اين آنگاه دانم كه شما راست ميگوئيد كه آن برادر را بياريد ، گفتند : اين نوبت او را با خود بياوريم از اينجاست كه خداى تعالى باز گفت
[ فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ ]
« 5 » چون ساز ايشان راست كرد و طعام شان بداد ايشان را گفت : آن برادر كه گفتيد با خويشتن بنزديك من
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « نكره محرّكة ناشناسائى ؛ اسم است انكار را كالنفقة من الانفاق » و نيز گفته : « نكرة كفرحة ناشناسائى خلاف معرفت و اسم نكره آنكه دروى خصوصيّتى نباشد مثل رجل و نحو آن » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « عبرى » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نبايد تا جاسوس باشيد آمده‌ايد تا ملك من بنگريد و عورات ولايت من نشان كنيد » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « چند مانده است » . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « جهاز متاع فاخر باشد كه از شهرى بشهرى برند و مرد را [ مجاهز ] از آنجا گويند ؛ و منه : جهاز المرأة » .