نيايد و شپشه به دو راه نيابد « 1 » و نيز تا دانهء او قوت آدميان باشد ، و كام او علف چهارپايان و از اين طعام كه حاصل آيد خمسى بردارى براى قوت سال ، و باقى در انبارها بنهى و در اين هفت سال همچنين كنى چون اين سالها برود هفت سال آيد سالهاى قحط و آن قحط به اطراف عالم رسد از أقصاى عالم جهانيان بيايند و از تو طعام خواهند و بخرند و آنچه در اين سالها نهاده باشى به حكم و مراد خود بفروشى و از آنجا خزينهها نهى و گنجها كه كس نديده باشد و نشنيده ، ملك گفت : به اين كار كه قيام كند ؟
و كه تواند كرد ؟ در اين حال يوسف گفت :
[ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ]
أى حاسب كاتب ، من نويسنده و محاسبم ؛ بكتابت و حساب نگه دارم .
عبد اللّه عبّاس گفت كه : رسول خداى گفت : رحم اللّه أخى يوسف ؛ اگر نگفتى كه مرا به عامل خزاين كن ؛ در حال عمل بوى دادى « 2 » ، يوسف يك سال پيش وى مىبود و با وى مجالست ميكرد و از علم و ادب او متعجّب مىبود يك روز يوسف را گفت :
مرا مىبايد كه بهر نوعى با تو اختلاط كنم جز آنكه مرا استنكاف مىآيد با تو طعام خوردن ، يوسف گفت كه : من اوليترم كه استنكاف كنم كه من پسر يعقوبم اسرائيل اللّه پسر اسحاق ذبيح اللّه ، پسر ابراهيم خليل اللّه ، گفت : راست گفتى و از آن پس با وى مؤاكلت و مشاربت كرد ، چون يك سال برآمد ملك يوسف را بخواند و تاج بر سر وى نهاد و شمشير خاصّ خود حمايل وى كرد و او را بر تختى نشاند و از زر مرصّع بدرّ و ياقوت و كلّهء استبرق بر بالاى آن بزد درازى آن سى گز پهناى او ده گز و سى بستر برو افكنده بود و شصت مقرمه « 3 » كرده و او را بر آن سرير نشاند و ملوك و امرا را در فرمان وى كرد و ملك در خانه بنشست و پادشاهى بدست يوسف داد و كار مصر با
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « وسوس به او راه نبرد » ؛ در برهان قاطع گفته :
« سوس بر وزن طوس كرمى باشد كه بيشتر جامههاى ابريشمى را ضايع كند » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « تا يك سال نرفت عمل به او ندادند و رسول عليه السلام گفت : گفتند : لا نستعمل على عملنا من أراده ؛ ما عمل به او ندهيم كه او خواهد » .
( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « مقرم كمنبر پردهء رنگين از پشم كه در وى نقش و نگار باشد يا پردهء تنگ ؛ مقرمة كمكنسة مثله ، و نيز مقرمة جاى نشست از فرش » و عبارت ثعلبى در اينجا اين است : « و كان طول السرير ثلاثين ذراعا ، و عرضه عشرة اذرع ، و عليه ثلاثون فراشا ، و ستّون نمرقة » پس ميتواند بود كه [ مقرمه ] مصحّف [ نمرقه ] باشد .