[ وَ مِمَّا يُوقِدُونَ ]
و از آنچه آتش به روى مىافروزند در گداختن وى از زر و نقره و برنج و روى براى طلب كردن و ساختن زيور و أوانى كفى باشد آن را نيز مانند كف آب [ كذلك ] همچنين مثلها زند خداى تعالى حق را و باطل را
[ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً ]
أمّا كف كه آن شبههء باطل است برود پراكنده و متفرّق شود بتعجيل و شتاب ، و امّا آنچه سود كند مردم را در زمين باستد و درنگ كند و بماند ، همچنين داستانها بديد كند خداى تعالى .
[ سوره الرعد ( 13 ) : آيه 18 ]
لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ( 18 )
آنگه گفت : آنان را كه خداى را اجابت كنند با آنچه « 1 » ايشان را دعوت كند از اسلام و راه حق ؛ هست ايشان را نيكوتر از آنچه كرده باشند از أعمال در بهشت ، و آنان كه او را اجابت نكنند و بر كفر اصرار كنند ايشان را عذابى باشد كه اگر ملك و ملك « 2 » ايشان باشد آنچه در زمين است و مانند آن با آن باشد يعنى ملك زمين مضاعف شود خواهند كه خود را به اين جمله بازخرند از آن عذاب ؛ ايشان را باز نفروشند و فديه قبول نباشد ، اينان آناناند كه ايشان را حساب بد باشد و شمار سخت ؛ و جاى ايشان در دوزخ باشد و بد بسترى و جائيست دوزخ .
هامش
( 1 ) - يعنى به آنچه ؛ پس با بمعنى [ ب ] است .
( 2 ) - مكرّر ياد كردهايم كه استعمال « ملك و ملك » با هم در كلمات قدماء نظما و نثرا فراوان به كار رفته است عتبى در تاريخ يمينى ضمن كلامى گفته : « و من ذلك قول أبى الحسين العلوىّ الرضىّ :كأنّما الدّهر تاج و هو درّته * و الملك و الملك كفّ و هو خاتمهو البرّ و البحر و الاعلام أجمعها * و الخلق و الفلك الدّوار خادمه »منينى در شرح آن گفته : « يعنى أنّه للدّهر زينة بمنزلة الدرّة التى يرصّع بها التاج و الملك بالضمّ الخلافة و السلطنة و الملك بالكسر ما يملكه و يحوزه الشخص من الاشياء » و امّا استعمال آن در كتب فارسى نيز فراوان است از آن جمله است تفسير ابو الفتوح ( ره ) و همين تفسير جلاء الاحزان كه در هر دو كتاب فراوان در فراوان اين تعبير به كار رفته است .