تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١

[ سوره الرعد ( 13 ) : آيه 17 ]

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ ( 17 ) اين مثلى است كه خداى تعالى زده است براى حقّ و أهل حقّ ، و براى باطل و أهل باطل ؛ حق را و أهل حق را مثل « 1 » زد بآبى كه از آسمان بيايد رودخانه‌ها به آب روان گردد به آن مقدار كه خداى تعالى خواهد به قدر و اندازهء كه به آن منتفع شوند و از آن تمتّع گيرند و به آنچه بگدازند « 2 » آن را از زر و نقره و از آن زيور و حليّها « 3 » سازند ؛ سيلى كه بيايد اثر وى در زمينها و چشمه‌ها و چاهها باقى ماند مدّتى و همچنين آنچه از زر و نقره سازند مدّتى بماند و باطل نشود ، و باطل را و أهل باطل را مثل « 4 » زده است به آن كفك كه بر سر آب آيد در وقت رفتن سيل و كفك آنچه بگدازند از جواهر و بر سر آيد ؛ تا بنگرى از اين دو كف هيچ باقى نماند ؛ همه ناچيز و مضمحلّ گردد همچنين است حقّ و اهل حقّ اگرچه اندك باشند هرگز منقرض نشوند ، و باطل و أهل باطل اگرچه بسيار باشند ايشان را بقائى نباشد بسى برنيايد كه منقرض گردند ؛ ميگويد كه : فرو فرستاد از آسمان آبى پس روان شد رودها به مقدار و اندازهء خود در مجراى سيل بحسب ضيق وسعت « 5 » پس برداشت سيل آن كف بر سر آب آينده « 6 »
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « مثلى » بياء وحدت در آخر . ( 2 ) - اين ترجمه مبنى بر قرائت لفظ[ يُوقِدُونَ ]است بصيغهء مغايب ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « حمزه و كسائى خواندند[ يُوقِدُونَ ]بالياء و در شاذّ حميد و ابن حميص و ابن وثاب و أعمش بر مغايبه لقوله : و أمّا ما ينفع الناس ، و لقوله : ام جعلوا للّه شركاء ، و باقى قرّاء بتاء خواندند على الخطاب لقوله : اتّخذتم ؛ و از آنچه بر آن آتش ميكنيد از زر و سيم » . مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : «[ وَ مِمَّا يُوقِدُونَ ]و بعضى از آنچه در كوره نهاده مىافروزيد و حفص بغيبت ميخواند يعنى مردمان مىافروزند » . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « حلى بالفتح پيرايه و زيور از معدنيّات باشد يا از سنگ حلىّ كدلىّ جمع ، يا حلى جمع است و حلية كظبية يكى » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « مثلى » بياء وحدت در آخر . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « مضيق و وسعت » . ( 6 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آنگه سيل رود برگرفته باشد كفى بر سر آمده » .