تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
[ وَ هُمْ يُجادِلُونَ ]
و حال آنست كه ايشان جدال و خصومت ميكنند در دين خداى تعالى يعنى عامر بن الطفيل و اربد و گفته‌اند كه : مردى بود از طواغيت عرب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جماعتى را پيش وى فرستاد تا با سلامش دعوت كنند ؛ برفتند و دعوت كردند گفت : بگوئيد تا خداى محمّد كه شما مرا به او دعوت ميكنيد از زر است يا از سيم يا از مس يا از آهن ؟ - ايشان گفتند : خداى تعالى بىمثل و بىهمتاست وى را به هيچ چيز تشبيه نشايد كردن ، ايشان بازگشتند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خبر دادند گفت : برويد ديگر باره او را دعوت كنيد برفتند و دعوت كردند گفت : من اجابت نكنم محمّد را تا خداى او را نبينم و ندانم كه چيست ؟ باز آمدند و رسول را خبر دادند ، گفت : بار ديگر برويد تا حجّت بر وى متوجّه شود ؛ بيامدند و با وى مناظره كردند همان مقالت ميگفت و جدل ميكرد ، ابرى برآمد با رعدى و برقى و يك شرر از آن برق بيفتاد و بر آن كافر آمد و وى را بسوخت ، ياران بازگشتند تا رسول را خبر دهند جمعى صحابه پيش ايشان برافتادند و گفتند : صاعقه چگونه بسوخت صاحب شما را ؟ گفتند : شما چه دانيد ؟ - گفتند : خداى تعالى آيت فرستاد
[ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ ]
خداى تعالى صاعقه فرستد و برساند آن را بآنكس كه خواهد و او شديد الحقد و سخت كينه و خشم و سخت‌گير است « 1 »
[ لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ]
او راست يعنى خداى راست جلّ جلاله دعوت راست و حقّ يعنى اجابت كردن دعاى حقّ ، امير المؤمنين على عليه السلام گفت : [ دعوت حق ] توحيد است ابن عبّاس گفت : شهادت أن : « لا إله الّا اللّه » است ،
[ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ ]
و آنان را كه ايشان ميخوانند و مىپرستند از بتان بدون خداى
[ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ ]
اجابت نكنند ايشان را به هيچ چيز از آنچه طلب دارند يعنى هيچ خيرى و نفعى نكنند داعيان خود را چنان كه هيچ نفعى نبيند آنكس كه دست خود و انگشتان خود را گشاده گرداند تا آب برگيرد
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ ]حسن را گفتند : [ شديد المحال ] چه باشد ؟ - گفت : شديد الحقد ؛ سخت كينه ، حضرت امير المؤمنين على عليه السلام فرمود شديد الاخذ ؛ سخت گيرنده است ، مجاهد گفت : شديد القوّة ؛ سخت قوّت است ، ابو عبيده گفت : سخت عقوبت ، و [ محال ] مماحله بود و آن مماكره و مغالبه باشد و اصل او از سختى و قوّت است يقول العرب : محّلنى على فلان ؛ اى قوّنى عليه ، و المحل شدّة القحط و قال الاعشى :فرع نبع هزّ فى غصن المجد * عزيز الندى شديد المحال ».
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 67 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)