من بلند شود تو از پس وى درآى و تيغى بزن و وى را بكش ؛ بر اين اتّفاق كرده بودند چون عامر در خصومت گرفت و مناظره ميان وى و رسول سخت گشت اربد برخاست و با پس پشت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و خواست تا تيغ بركشد بيشتر از بدستى « 1 » تيغ بيرون نيامد ديگر هر چند جهد كرد از نيام بر نيامد و عامر اشارت ميكرد به او ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز نگريست اربد را بديد كه قوّت ميكرد و ميكوشيد تا تيغ از نيام بركشد رسول گفت :
الّلهمّ اكفنيهما بما شئت ؛ بار خدايا كفايت كن از من كار اين دو نفر بهر چه خواهى خداى تعالى صاعقهء فرستاد از آسمان به روزى پاك از ابر كه آفتاب بود و هيچ ابر نبود و اربد را بسوخت و عامر بگريخت و ميگفت : يا محمّد خدايت را بخواندى تا اربد را بكشت و اللّه كه من اين شهر بر تو پر از لشكر باز كنم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : خداى تعالى مرا كفايت كند ، او بيامد بسراى زنى سلوليّهء فرود آمد بامداد برخاست و سلاح در پوشيد و از مدينه بيرون رفت و در صحرا مىتاخت و ميگفت : بحقّ لات و عزّى اگر محمّد با من بصحرا بيرون آيد و صاحبش يعنى ملك الموت هر دو را بنيزهء بدوزم خداى تعالى فريشتهء فرستاد تا يك پر بر وى زد و بينداختش ، در حال غدّهء از زانوى وى برآمد بزرگ ، او با خانهء آن زن سلولى رفت و ميگفت : غدّة كغدّة البعير و موت فى بيت سلوليّة ؛ آنگه اسب بخواست و برنشست تا با قبيلهء خود رود در راه هم بر پشت اسب بمرد و خداى تعالى دعاى رسول در حقّ هر دو اجابت كرد و اين آيات در اين قصّه بفرستاد از آنجا كه
[ سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ ]
تا آنجا كه
[ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ ]
. آنگه حقّ تعالى باز نمود كه
[ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ ]
خداى تعالى حال بر هيچكس بنگرداند تا او حال بر خود بنگرداند يعنى تا ايشان بر استقامت باشند خداى تعالى با ايشان بر سر فضل و رحمت باشد چون نيّت بگردانند خداى تعالى حال برايشان بگرداند .
در خبرست كه : چون تحريم خمر مؤكّد شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زجر ميكرد آنان را كه خمر ميخوردند و هر كجا مىيافتند ميريختند يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در كوچهء از كوچههاى مدينه ميرفت بر نائى أنصارى مىآمد قرابهء خمر بر سر گرفته چون رسول را بديد متغيّر شد
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « بدست بكسر اوّل و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى وجب را گويند و به عربى شبر خوانند و بفتح اوّل و ثانى هم آمده است » .