تو موكّل است تا مار و كژدم در دهن نشود ، و دو فريشتهء ديگر بر چشمهايت موكّلند اين ده فريشته موكّلند بر هر آدمى ، بشب ده ديگر بيايند و اين ده گانه روز بروند جمله بيست فريشته ؛ ده بروز و ده بشب ، و ابليس بروز متعرّض وسوسهء آدميان باشد و فرزندانش بشب .
در خبرست كه چون شب درآيد فريشتگان روز بروند خداى تعالى گويد :
بندهء مرا چگونه رها كرديد ؟ - گويند : بار خدايا تو داناترى در نمازش رها كرديم ، اين ديگر فريشتگان را گويد : چگونه ديديد وى را ؟ - گويند : بار خدايا در نمازش يافتيم .
سعيد جبير از عبد اللّه عبّاس روايت كرد كه مراد بقول
[ لَهُ مُعَقِّباتٌ ]
پادشاهى است كه او را نگهبانان و حارسان باشند بشب و روز . ضحّاك گفت : مراد پادشاهان كافرند كه گمان برند كه حرس « 1 » ايشان را از خداى تعالى نگه تواند داشت و بر اين دو وجه مورد آيت تهكّم را باشد . ابن جريح گفت : مراد رسول خدايست يعنى او را نگهبانان هستند كه نگاهش ميدارند از شرّ جنيّان و از طوارق شب و روز .
ابن زيد گفت : آيت در قصّهء عامر بن طفيل و اربد بن ربيعه آمد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد نشسته بود با جماعتى صحابه ؛ ايشان در مسجد آمدند مردم همه برخاستند يكى از جملهء صحابه گفت : يا رسول اللّه اين عامر بن طفيل است كه به تو ميآيد ، گفت : رها كن تا بيايد اگر خداى به او خيرى خواهد مهتدى شود ، او بيامد و پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باستاد و گفت : اى محمّد اگر من اسلام آرم مرا چه باشد ؟ - گفت : آنچه ديگر مسلمانان را بود ، و آنچه بر ايشان بود بر تو بود ، گفت : خلافت از پس خود به من دهى ؟ - گفت : آن تعلّق به من ندارد بخداى تعلّق دارد ؛ آنجا نهد كه وى خواهد ، گفت :
مرا أمير أهل و بر كنى تا من أمير أهل و بر باشم و تو أمير أهل مدر ؟ - گفت : نه ، گفت :
پس مرا چه پايه نهى ؟ - گفت : عنان اسبان در دست تو نهم تا بدان غزو كنى ، گفت :
عنان اسبان امروز خود در دست منست ؛ به تو چه حاجتست ؟ و ليكن بر خيز تا با من سخن گوئى و مناظره كنى ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست با او برفت و جائى بنشستند و مناظره ميكردند عامر بن طفيل اربد را گفته بود كه : چون با او خصومت كنم و آواز
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « حرس محرّكة نگاهبانان درگاه سلطان ؛ حرسىّ يكى » .