خداى تعالى آنست كه برداشت آسمانها را
[ بِغَيْرِ عَمَدٍ
« 1 » ] بىعمادى و ستونى كه از زير وى باشد و بىعلاقتى كه از بالاى وى باشد ، گفتند : اين آيت از جملهء صد و هشتاد آيتست كه خداى تعالى بجواب مشركان كرد چون گفتند رسول را كه : خداى تو چه كرد ؟ و او را چه صنع است ؟ - گفت : خداى تعالى هفت آسمان برداشت معلّق بىستونى كه بينيد شما بعضى گفتهاند « 2 » : ستونى هست و ليكن مرئى نيست از آنكه
هامش
( 1 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : « [ عمد ] گفتند : جمع عمود باشد مثل أديم و أدم و عمد همچون جمع اوست كرسول و رسل و گفتند : عمد جمع عماد باشد كاهاب و أهب ؛ قال النابغة :« و حيّس الجنّ أنّى قد أذنت لهم * يبنون تدمر بالصفاح و العمد »( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 3 چاپ اوّل ؛ ص 172 و ج 6 چاپ دوّم ؛ ص 63 ) .
« قوله[ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ]درود و قول گفتند :
قولى آنكه - آسمان برداشت بىعمادى كه شما مىبينيد يعنى عمادى هست آسمان را و ليكن ما نمىبينيم إثبات عماد كردند و نفى رؤيت ؛ فرّاء گفت : اين تأويل بر مذهبى باشد كه عرب را هست كه تقديم حرف جحد كنند از آخر كلمه باوّل چنان كه شاعر گفت :
و لا أراها تزال ظالمة ؛ و برين قول تقدير آيت چنين باشد كه رفع السّماوات بعمد لا ترونها . أياس بن معاويه گفت : آسمان بر مثال قبّهايست بر سر زمين نهاده و گروهى بسيار از اوئليان و مسلمانان گفتند : آسمان محيط است از جملهء جوانب بر زمين ، و زمين بر مثال گوئى است كه در ميان آسمان نهاده و آسمان بر مثال دو طاس است كه بر روى يكديگر نهند و [ زمين ] در ميان او چون نقطهء دايره است جز كه مسلمانان گفتند : آسمان و زمين بخداى بر پاى است .
و اوائليان عليهم لعائن الله گفتند : زمين به دو فلك ساكن است باعتمادات متكافى و فلك باعتماد فلكى ديگر كه بالاى آنست تا بفلك نهم كه آن را فلك الافلاك گويند و فلك را تأثير ميگويند .
و برين قاعده ما لا يتناهى از افلاك به كار بايد تا هر يكى آن ديگر را آنگاه ميدار دون خباطى است كه ايشان گفتند ، و نيز قول آنكس كه اثبات عماد و نفى رؤيت كرد قولى ركيك است .
و درست آنست كه مراد بنفى رؤيت نفى عماد است براى آنكه اگر عمادى بودى ديدندى براى آنكه عمادى كه هفت آسمان بدارد بكثافت در خور آن باشد و محال است كه باشد و نبينند پس نفى رؤيت نفى عماد است و مثله قول الشاعر : على لا حب لا يهتدى بمناره أى لا منار هناك فيهتدى ؛ پس نفى اهتدا بعبارت كرد از نفى منار ؛ چه اگر منار بودى آنجا اهتدا كردندى به او ، و قوله : مثل الزجاجة لم يكحل من الرمد ؛ اى لا رمد بها فيكحل لاجله ؛ مراد بنفى كحل نفى رمد است چه اگر رمد بودى كحل بايستى ، و اين را نظائر بسيار است و كلام در اين باب برفته است » .