تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
كه سراى بازپسين است بهتر است و نيكوتر مر كسانى را كه پرهيزگار باشند از معصيت ، هى ايشان خرد ندارند يا خرد كار نمىبندند تا بدانند .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 110 تا 111 ]

حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ( 110 ) لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( 111 ) يعنى ما پيش از تو رسولان فرستاديم بأمّتان ، ايشان دعوت كردند امّتان خود را ؛ دعوت ايشان قبول نكردند و ايشان را برنجانيدند و ايمان نياوردند تا آنگاه كه رسولان از ايمان ايشان نااميد گشتند و بدانستند كه ايشان را تكذيب كردند و باور نداشتند همى ناگاه نصرت ما بايشان آمد و عذاب استيصال بكافران رسيد پس برهانيديم و نجات داديم آن را كه خواستيم و عذاب ما چون بكافران و مجرمان آيد كس « 1 » آن را ردّ نتواند كرد و باز نتواند داشت .
[ لَقَدْ كانَ ]
بدرستى كه بود و هست در قصّهء يوسف و برادرانش و قصّه‌هاى پيغمبران گذشته عبرتى و پندى و موعظتى مر خداوندان عقل و خرد را كه در آن قصّه‌ها نظر كنند و اعتبار گيرند و از مثل آنكه ايشان كردند احتراز نمايند
[ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى ]
آن حديثى نبوده است كه فرابافته باشند و دروغى كه نهاده باشند و ليكن تصديق آنست كه پيش از وى بوده است و فرستاده شده از كتابها ، و تفصيل هر چيزيست كه مردمان را بدان حاجت باشد و هدايتى و رحمتى هست گروهى را كه ايمان آرند و بدان منتفع گردند .
هامش
( 1 ) - يعنى كسى ؛ و اين تعبير يعنى [ كس ] بدون ياء وحدت در آخر آن در كتب قدما مخصوصا در تفسير ابو الفتوح ( ره ) و در تفسير حاضر يعنى جلاء الازهان بمعنى « كسى » بياء وحدت فراوان به كار رفته است .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 53 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)