بمصر فرمان يافت و يوسف را وصيّت كرده بود كه مرا بنزديك پدرم بر اسحاق بشام و آنجا دفن كن . سعيد جبير گفت : يعقوب را در تابوتى بنهادند از ساج و ببيت المقدس آوردند همان روز برادرش عيص فرمان يافت هر دو را بيكجاى در يك گور نهادند و هر دو بهم زاده بودند و عمرشان صد و چهل و هفت سال بود . « 1 » چون خداى تعالى يوسف را آنچه مراد و آرزوى او بود بداد و ملك و نعمت دنيا بر او تمام كرد او بدانست كه با وى بقا نخواهد كرد تمنّاى بهشت كرد و مرگ بآرزو خواست و گفت : [ ربّ ] اى خداى من مرا ملك و پادشاهى بدادى و از آن بهرهء تمام كرامت كردى ، و مرا تأويل خواب و تعبير خواب بياموختى ، اى آفرينندهء آسمانها و زمين تو خداوند منى و به من اوليترى در دنيا و آخرت
[ تَوَفَّنِي مُسْلِماً ]
جان من بردار بر مسلمانى يعنى لطفى كه كردهء و مرا دادهء آن را دايم و باقى گردان ، و توفيق طاعت و انقياد بخش ، و مرا بصالحان و نيكمردان در رسان يعنى مرا با پدران من حشر گردان و بدرجهء ايشان برسان ، خداى تعالى او را بمصر وفات داد و او را در رود نيل دفن كردند در صندوقى از رخام ، و سبب آن بود كه : چون وى را وفات رسيد اهل مصر با يكديگر مخالفت كردند هر يكى ميگفتند : ما وى را بمحلّهء خود دفن كنيم تا خير و بركت او بما رسد تا كار بدانجا رسيد كه او را در رود نيل دفن كردند تا آب برو ميرود و بهر كجا كه ميرسد بركت و خير يوسف مىرساند به آن محلّه و آن جاى .
هامش
( 1 ) - عبارت ثعلبى در عرائس نسبت به اين قضيّه اين است : ( ص 84 چاپ مصر بسال 1312 ) « ثمّ انّه اوصى الى يوسف ان يحمل جسده الى الارض المقدّسة حتّى يدفنه عند أبيه اسحاق و جدّه ابراهيم ففعل ذلك و نقله الى بيت المقدس فى تابوت من ساج و خرج معه يوسف فى عسكره و اخوته و عظماء اهل مصر و افق ذلك يوم وفاة عيص فدفنا فى يوم واحد و كان عمر هما جميعا مائة و أربعين سنة لأنّهما ولدا فى بطن واحد و قبرا فى قبر واحد » .