و گفتهاند كه : سرير بميدان برده بودند و جملهء أهل مصر از مردان و زنان حاضر بودند چون ايشان بر سرير بنشستند جملهء مردان و زنان أهل مصر پيش او به سجده شدند چنان كه گفت
[ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً ]
يوسف عليه السلام گفت :
[ يا أَبَتِ ]
« 1 » اى پدر من اين تأويل خواب منست كه من ديدهام پيش ازين كه خداى تعالى بدرست كرد ، يعقوب گفت با يوسف كه : اينان كهاند كه ترا سجده كردند ؟ - گفت : همه بندگان و پرستاران مناند همه را بخريدهام در أيّام قحط ؛ امروز از كرامت ديدار تو همه را آزاد كردم .
در خبرست كه جبرئيل عليه السلام اين قصّه با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگفت رسول را عجب آمد از كرم يوسف عليه السلام ، جبرئيل برفت و باز آمد گفت : خدايت سلام مىرساند و ميگويد : عجب ميدارى بعزّ عزّ « 2 » من كه فرداى قيامت چندانى شفاعت دهم ترا كه تو گوئى : حسبى حسبى .
گفتهاند كه : اين سجده خداى را بود و يوسف جهت بود كجهة القبلة ، و بعضى ديگر گفتند : اين سجدهء تعظيم بود نه سجدهء عبادت چون فريشتگان آدم را .
و گفتهاند : در عهد ايشان ملوك را بر وجه تحيّت سجده كردندى .
[ وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ ]
و خداى با من احسان و نيكوئى كرد چون مرا از زندان بيرون آورد .
در خبرست كه چون يعقوب يوسف را بديد گفت : اى يوسف بگوى كه : برادران با تو چه كردند ؟ - گفت : پدر از من چه پرسى كه برادران با تو چه كردند ، از من آن پرس كه خداى با من چه كرد ، گفت : چه كرد ؟ - گفت : و قد أحسن بى ؛ الآيه ، و با من نيكوئى كرد كه مرا از زندان بيرون آورد و شما را از بيابان با نزديك من آورد ، يوسف عليه السلام ذكر زندان كرد « 3 » و ذكر چاه نكرد و گفت : اذ أخرجنى من السّجن ، و
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « فرّاء گفت :[ يا أَبَتِ ]در اصل يا ابه بهاء استراحت بايد كرد آنگه در حال وصل با تاء كردند آنگه بتاء تأنيث تشبيه كردند آنگه بياء اضافت الى المتكلّم با ابتى كردند آنگه ياء بيفكندند و بكسره رها كردند تا دليل كند برياء » .
( 2 ) - كذا در نسخ مكرّرا .
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) اين نكته را باهل تصوّف منسوب داشته و بعبارت « اهل اشارت گفتند » مصدّر كرده است .