تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
و عدّت كه ايشان را دربايست بفرستاد ؛ دويست راحله بجارده « 1 » روان كرد و يعقوب عليه السلام ساز راه كرد و روى بمصر آورد با جملهء اهل البيت خود چون بنزديك مصر رسيد يوسف آن پادشاه را كه وى نايب او بود گفت : مرا پدرى هست كه او پيغمبر خداى است و پيغمبرزاده و پدران من همه پيغمبرانند و از كنعان بديدار من مىآيد توقّع است كه باستقبال وى آئى ، ملك با چهار هزار مرد از خواصّ خود برنشست و يوسف با أهل مصر باستقبال يعقوب رفتند يعقوب پياده ميرفت چون نگاه كرد يوسف را ديد با لشكر جهان در جهان و اهل مصر در زىّ ملوك ، يهودا را گفت : اين فرعون مصر است ؟ - گفت : نه ، اين پسر تست يوسف ، چون به يكديگر رسيدند يوسف خواست كه سلام كند يعقوب عليه السلام سبقت برد گفت : السلام عليك يا مذهب الاحزان ، سلام بر تو باد اين برندهء اندوهان . اگر گويند : چرا يعقوب را گفتند : بر يوسف رو ؛ و يعقوب پدر او بود اوليتر آن بودى كه يوسف رفتى . گوئيم : اگر يوسف رفتى بيت الاحزان ديدى و درويشى و دست تنگى يعقوب و بينوائى او ؛ يوسف نيز از راحت برنج افتادى ، يعقوب را گفتند : تو دير است كه در بند رنجى ؛ بر يوسف رو تا مملكت و ولايت ببينى كه كودكى طفل را از بر تو ببردند و امروز پادشاه مصرش با تو خواهيم سپرد . در خبرست كه چون خبر منتشر شد بآمدن يعقوب و استقبال يوسف وى را زليخا پير شده بود و نابينا و درويش گشته و در غم يوسف عليه السلام وابرسيده ، كسى را شفاعت كرد تا دست او بگرفت و او را بر راه يوسف برد و بنشاند ، هر گاه كوكبهء گذشتى از لشكر قائد او گفتى : برخيز كه يوسف آمد ، زليخا گفتى : اين نه يوسف است ، گفتى : تو چه دانى ؟ - گفتى كه : من بوى او بشناسم ، تا چند فوج بگذشت راست
هامش
( 1 ) - « بجارده » از مصدر بجاردن است كه بمعنى تهيّه و اعداد يعنى آماده كردن و مهيّا ساختن باشد و اين كلمه در اين تفسير بطور ندرت به كار رفته ليكن در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بطور وفور استعمال شده است چنان كه مرحوم قزوينى در خاتمة الطبع تفسير ابو الفتوح ( ره ) به آن اشاره كرده است فراجع ان شئت .